اسعد رشیدی
داس مرگ میچرخد
فراز کشتزاری
که نیمی در آتش و
نیم دیگرش در خاکستر...
میبارد دانههای شور و تلخی
بر شهری
که دندانهای فلزیش
در همشکسته است!
شاعری، اما
تکههای خونآلودهی واژههایش را
کنار هم میچیند
تا سرودهای از زندگی بسازد.
اسعد رشیدی
داس مرگ میچرخد
فراز کشتزاری
که نیمی در آتش و
نیم دیگرش در خاکستر...
میبارد دانههای شور و تلخی
بر شهری
که دندانهای فلزیش
در همشکسته است!
شاعری، اما
تکههای خونآلودهی واژههایش را
کنار هم میچیند
تا سرودهای از زندگی بسازد.
داس مرگ میچرخد
فراز کشتزاری
که نیمی در آتش و
نیم دیگرش در خاکستر...
میبارد دانههای شور و تلخی
بر شهری
که دندانهای فلزیش
در همشکسته است!
شاعری، اما
تکههای خونآلودهی واژههایش را
کنار هم میچیند
تا سرودهای از زندگی بسازد.