۱۰.۱.۰۱

ما نیز یک کشور متجاوز هستیم

 

سوتلانا الکسیویچ

برگردان از زبان روسی، اسعد رشیدی

سوتلانا آلکسیویچ برنده جایزه نوبل ادبیات در مصاحبه با سرویس بلاروس رادیو آزادی درباره جنگ روسیه علیه اوکراین سخن می‌گوید. او بر این باور است که کمونیسم در وسعت اتحاد جماهیر شوروی سابق شکست نخورده است و رویدادهای جاری گواه این امر است.

ـ سوتلانا آلکساندرونا، پدر شما اهل بلاروس و مادرتان اوکراینی است، بلاروس کشور خود را در اختیار نیروهای روس قرار داد تا از آنجا بە اوکراین هجوم آورند. در بارە‌ی  جنگ روسیه علیه اوکراین چه احساسی دارید؟

ـ تا زمانی که جنگ ادامه دارد نمی‌خوابم. در هر صورت، این تصاویر زیبایی نیست کە بە خواب می بینید، زیرا شما ساعت دو یا سه به رختخواب می روید، خیلی زود بیدار می شوید و فوراً ذهنتان شما را بە آنجا می‌برد: چه چیزی رویدادە است، چه چیزی درآنجا وجود دارد؟ این دنیای نوینی است که ما خود را در آن یافتیم، دنیایی کاملاً نو که هیچ یک از ما حتی فکر زندگی در آن را هم نمی‌کردیم. تصورش ترسناک است. به یاد دارم که چگونه از اوکراینی ها در مرز پرسیدند: آیا از جنگ نمی ترسید؟ گفتند: نه، برادران بلاروس به سوی ما شلیک نمی کنند. اما طبق قوانین زمان جنگ، در اختیار گذاشتن قلمرو خود بە کشور متجاوز نیز شراکت در جرم محسوب می‌شود.

ـ شما قبلا در مصاحبه ای گفته بودید که 30 سال است که در مورد شر پژوهش می کنید. تمرکز بر پدیدە شر و گسترە آن در حال حاضر، بزرگترین نگرانی در زندگی شما است؟

- مثل همیشه، چقدر ما ساده لوح و رمانتیک بودیم در دوران پرویسترویکا Простройка (بهسازی) کە یک بار دیگر متقاعد شدیم و به نظرمان رسید و تکرار کردیم که مردم از کمونیسم سرخورده شده‌اند، انقلاب مسالمت‌آمیزی رخ داده است و این یک امر طبیعی است؛ اما بعدها مشخص شد کە اندیشە ما دربارە شکست کمونیزم بی‌معنا و بیهودە بودە است، ما کمونیزم را شکست ندادیم.

آنچه امروز رویدادە است پدیدار شدن ناگهانی این "مرد سرخ" است، آنگونە کە من او را می‌نامم. این واپسین نبرد اوست یا نە؛ اما اینها نشانه هایی است از  همانجا، از گذشته و این روشن می‌سازد که ما هنوز از گذشتە جدا نشده ایم، نە تنها پایداری نکردیم، بلکه آن را بدیهی انگاشتیم: در این کشور کمونیسم سقوط کرد و ما بە ساختن زیستی تازە آغازیدیم. لوستراسیون *، و بسیاری از کارها کە باید انجام می شد ... شکل نگرفت. البته جنگی که در تخیلات همە‌ی ما نهفتە بود، از آنگونە در خیال من کە در درازنای ، 40 سال، مشغولیت کاری و فکری‌ام را شکل بخشیدە بود ـ جنگِ گذشته بود. از این هم فراتر، نمی‌توان بە شکل مطلق و مشخصی گفت کە عدالت کُجا است، ستم کُجا است. چون ستالین هم فاشیست بود و پدران ما هم‌چنان از میهن خود دفاع می کردند؛ شر کنونی، اما فاقد هرگونە تصور انسانی نسبت بە شر گذشتە است.

از نگاه انسانی، در هنگامە‌ی جنگ، شما نیز باید بکشید - این نیز یک چیز غیر انسانی است. با این‌همە، شما رفتار خود را توجیە‌پذیر می‌پندارید با این استدلال که از سرزمین خود دفاع می کنید - این همان چیزی است که امروز در مورد اوکراینی ها اتفاق افتادە است. اوکراینی‌ها می‌گویند: بلاروس‌ها، اینجا نیایید، ما نمی‌خواهیم جان شما را بگیریم. هیچ کس نمی‌خواهد بکشد. افکاری که به سربازان روس و مردم روسیە القا می شود، اندیشە‌هایی بمراتب دهشتناک‌تر از طبیعت خود جنگ‌اند که من دربارە‌ی آنها بسیار شنیدە‌ام و بسیار کوشیدم کە وجود شر در انسان را درک کنم... و اکنون این شر در قرن بیست و یکم روی‌می‌دهد، البته هولناک‌تر است. من چندی پیش در برلین با مرد روسی کە کت و شلوار مناسبی بە تن داشت و در ماشین قشنگی نشستە بود، صحبت کردم ... و وقتی شروع به گفت‌وگو در بارە اوکراین کردیم، او لبریز از نفرت شد و این بسیار ترسناک تر از آن‌ چیزی است کە دربارە جنگ جهانی دوم بە من گفتە بودند.

 ـ آیا چگالی مهربانی، صداقت، پایداری و شجاعت نیز احتمالاً پدیدە های والایی نیستند؟

 ـ در مورد اوکراینی‌ها، این شگفت انگیز است، آنها ملتی هستند که من را بهت‌زدە کردند. من مادربزرگم را دوست داشتم، خویشاوندان اوکراینی‌ام را دوست داشتم، اما من بە این پدیدە فکر نکردە بودم کە اوکراینی‌ها از چە نیروی ژرفی برخوردارند. این یک تصویر دهشت‌ناک است وقتی تانک‌های روس وارد یک دهکدە‌ در اوکراین می‌شوند، مادربزرگ‌های پیر با چوب، افراد مسن، بچه‌ها به سمت این تانک‌ها می‌روند و خود را روی تانکها می‌اندازند و روبروی تانکها روی زمین می‌نشینند. این تصویرها ترسناک‌اند. می‌گویند حالا تانک‌ها می آیند، برنگردید، به حرکت خود ادامه دهید. هنگامی‌کە آنها می‌گویند: ما نمی‌خواستیم بکشیم، ما نمی‌خواستیم بکشیم. کشتن کار سختی است و توانایی آنچە روی‌می‌دهد بسیار دشوار. به چهرە‌ی زلنسکی نگاه کنید - مردی که به نظر می رسید 20 سال بیشتر از زندگی‌اش برنگذشتە است، اما چقدر اندیشە و چە اضطرابی شدیدی و در همان‌حال چە تحولی در او احساس می شود. در مورد چهرە‌ی دیگران هم نیز وضع همین ‌گونە است. در دولت او همه جوان‌‌اند و این جوانان اکنون بە انسانهای میانسالی تبدیل شدە‌اند و ایشان از آنچه در حال رخ دادن است بی‌تاب و نگرانند.

ـ من با الکسی آرستوویچ، مشاور دفتر رئیس جمهور زلنسکی صحبت کردم، او از ارتش بلاروس خواست که اگر برای جنگ بە اوکراین فرستاده شده‌اند، یا تسلیم شوند یا به اوکراین بروند. به گفته الکسی، برای ملت بلاروس، سرپیچی از فرمانی کە بە جنایت می‌انجامد، بالاترین رفتار اخلاقی است. موافقید؟

بلە، من فکر می کنم امروز برای بلاروس‌هایی کە اگر به اوکرایین فرستادە شوند، تیراندازی نکردن قهرمانی است. قهرمان بودن در تیراندازی و کشتن معنی نمی‌شود، همانطور که ایلیا ارنبورگ گفت: " آلمانی را بکش". شلیک نکنید - این است قهرمانی. من چهره ناامید وادیم پروکوپیف را دیدم که از کیف محاصره شده فریاد زد که برای اوکراینی‌ها جنگ کنونی، چونان جنگ بزرگ میهنی است: به اینجا نیایید، بلاروس ها، مرده خواهید رفت، اگرچه کسی اینجا شما را نمی خواهد بکشد. من دوست دارم دولت ما نیز این را درک کند. دوست دارم دولت ما هم این را بفهمد. من فکر نمی کنم که لوکاشنکا بخواهد به عنوان  شریک این جنگ نامش در تاریخ ثبت شود؛ اگرچه او پیشتر، عضویتش را اعلام کردە است. آیا این جوانانی که روزی بە خانە باز می گردند، بخاطر خواهند آورد جنگی را کە در آن شرکت داشتەاند و بە فرزندانشان  چه خواهند گفت؟

ـ مقصر جنگ کیست؟ تنها قدرت؟ مسئولیت ملت‌ها، حتی بردگان چیست؟

ـ من فکر می کنم همه ما مسئول آنچه روی‌میدهد هستیم. هر کدام از ما باید کاری انجام دهیم تا این اتفاق نیفتد. بر اساس داده‌های مطالعات دولتی و رسمی در روسیه، ظاهراً٦٧ درصد از مردم از جنگ روسیە علیە اوکراین حمایت می کنند، از سوی دیگر، حتی یک تماس کوچک با دوستانم من را سر گشتە و گیج می‌کند... به نظر می رسد که افراد باهوش و تحصیل کرده بر بنیاد آن‌چیزی کە  حقیقت ناشناخته می‌نامند، "خاخول ها*" را نیز مقصر می‌دانند؛ و این در پس آن چیزی است که خارکف به آن تبدیل شده است - ما اسکلت یک شهر زیبا را می‌بینیم، شهرها و روستاهای دیگر را می‌بینیم کە به چه چیزی تبدیل شده‌اند. بچه‌هایی که گربه‌ها را در آغوش فشردە‌اند، در مترو و زیرزمینها می خوابند. بعد از این‌همە، چگونه می‌‌توان گفت: «می دانید، آنها هم مقصرند، پوتین را عصبانی کردند، فهمیدید، پوتین را عصبانی کردند»...؟ انگار نه دیپلماسی، نه دیپلمات، انگار قرن بیست و یکم نیست، باری قهرمانی نه ریختن خون یک نفر، بلکه وارونە‌ی آن، نکشتن اوست.

ـ آیا احساس نمی‌کنید که اکنون تلاش‌هایی برای نزاع بین بلاروس‌ها و اوکراینی‌ها وجود دارد، زمانی که اخبار جعلی دربارە‌ی رانندگان کامیونهای بلاروسی که توسط اوکراینی‌ها کشته شده‌اند منتشر می‌شود، زمانی که شبکه‌های بلاروس متهم به توقف نکردن تانک‌ها و موشک‌های روسی و سرنگونی لوکاشنکو می‌شوند؟

ـ روشن است که چه کسی به آن نیاز دارد - تبلیغات روسیه، زیرا تلفات سنگینی که ارتش روسیه متحمل می‌شود، بی‌گمان بە انگیزە‌ای فرامی‌روید کە پوتین از لوکاشنکا بخواهد نیروهای خود را به اوکراین بفرستد تا مردم بلاروس نیز بمیرند؛ تنها برو و بکش – این ممکن نیست؛ برای کشتن، آدم باید از چندین خط گذر کند، باید از چیزی متنفر باشد ـ از دیگری. من فکر می کنم که انتشار اخبار جعلی، مبنای تبلیغات دولت روسیە را شکل بخشیدە است. شما اگر به شیوە‌ی کار کیسلف(١) و سلاویف(٢) نگاه کنید، درمی‌یابید کە روزی اینها گواهی بر «ژورنالیسم جنایی» می‌شوند، یعنی این جرم است، چنین روزنامه نگاری‌ی یک شاخص است. می توانم بگویم که پوتین، اشتباهات ما و اشتباهات دموکرات هایی را که در دهه 1990 با مردم خود سخن‌نگفتند را در نظر گرفت. این اتفاق برای مردم دشوار بود و هیچکس روشن‌نکرد که چه روی‌دادە است و چە چیزی روی‌خواهد داد،برنامه های دولت چیست، و پوتین همە این رویدادها را آموخت و در نظرگرفت، تمام درآمدها و پول هنگفتی که روسیه در «سال‌های فربە» به کف‌آورد، برای تبلیغات و به سود ارتش هزینە شد.

- بلاروس‌هایی که یاد می‌گیرند کشورشان را برای جنگ مقصر بدانند، حتی اگر مقصر نباشند، چه باید بکنند؟

- من با یک مترجم نزد دکترم رفتم و او مرا به دکتر دیگری معرفی کرد که من را نمی شناخت، این دکتر از مترجم پرسید: "آیا او اوکراینی است؟" مترجم با ترس به او نگاه می کند، سپس به من می‌گوید: بله او اوکراینی است، مادرش اوکراینی است. اگر این اتفاق زمان دیگری روی‌دادە بود، مترجم بە او می‌گفت: نە،شما چە می گوئید، او اهل بلاروس است. و حالا از گفتن آن می ترسید و به محض اینکه گفتم: "می دانید، پدر من بلاروس است و مادرم اوکراینی است، من خودم اهل بلاروس هستم؛ اما در این مبارزه کاملاً از اوکراینی ها حمایت می کنم.".

بنابراین زیستن با این پدیدە  بسیار دشوار است. اما من فکر می‌کنم با این رویکرد  کە "من نمی توانم کاری انجام دهم، من مقصر نیستم." نمی‌توانیم از شر این گناه رهایی یابیم. نه، من فکر می‌کنم کە احساس گناه در ما، انگیزە‌ای می‌شود که در برابر رنج دیگران بی‌تفاوت نباشیم. 

ـ قهرمانان برای شما کیستند، چه کسانی قربانیان و جلادان این جنگ چه کسانی هستند؟

  پرسش سختی است. این واقعیت که قهرمانان، اوکراینی‌ها و بلاروس‌ها هستند که در کنار هم در اوکراین می‌جنگند ـ در این مورد تردیدی وجود ندارد . بتازگی متوجه شدم دختران دانشجویی که اینجا درس می‌خوانند، پول کمی دارند و بعد جمع می‌شوند، مسافرت می‌کنند، پانسمان می‌خرند و آنها را به لهستان، به مرز می‌برند. اینها همه قهرمان هستند، قهرمانان کوچک و بزرگ.

جلادان؟ آنها جلادان آگاه هستند. جلادان، سربازان ارتش روسیه هستند. اگر هم دلشان نخواهند، اما کار جلادان را انجام می دهند. سخت است که در مورد اوکراینی ها بگوییم که آنها قربانی هستند. بله، آنها قربانیان چنین حمله غیرانسانی بی‌سابقه‌ای شدە‌اند که کاملاً فراتر از عقل و منطق روسیه است. اما آنها بسیار شجاعانه رفتار می‌کنند، آنگونە که همگان می گویند. مردی راه می‌رود، مدرسه را نشان می‌دهد، می‌گوید: من، فرزندانم، نوه‌هایم اینجا درس خواند‌ەایم، مدرسە‌ای کە دیگر وجود ندارد. و ادامە می‌دهد:

«بگذارید ما ٢٠ سال بجنگیم، اما شما سرزمین ما را ترک می‌کنید، این سرزمین ماست.» چگونه می توانم او را قربانی بنامم؟ خیلی چیزها در این جنگ دگرگون شدە است، حتی مفهوم "قربانی" نیز تغییر کرده است. اوکراینی‌هایی که مجبور بە ترک خانە و کاشانە‌اشان شدند، بچه ها را نجات‌دهند، بگریزند، آنگونە کە دربارە‌ی ایشان روایت می‌کنند. نمی توانم بگویم که آنها بمانند قربانیها صحبت می کنند. بله، روایت ایشان گویای آن رویدادی است کە بر آنها رفتە است؛ چگونه خانه ها در آتش سوختند، چگونه یک هفته را در سرداب گذرانده‌اند، چگونه بچه ها چیزی برای خوردن نداشته‌اند؛ اما می دانید، با این همە، در این روایت‌ها، وقار و کرامت انسانی دیدە می‌شود کە میل و ارزشی والا را بنمایش می‌گذارد، کە کاملا جدید است. شخصاً برای من،کە کتابهایی در باره جلادهاو قربانیهانوشته ام، امروز احساساتم هم نسبت به جلادان و هم به قربانیان تغییر کرده است. به ویژە در مورد قربانیها.

ـ آیا این جنگ می تواند پایانی برای "مرد سرخ" باشد؟ آیا نورنبرگ در نهایت به پیروزی بر کمونیسم منجر خواهد شد؟

- من دوست دارم اینطور فکر کنم. چون ما هم همان طور که گفتم ساده‌لوحانه فکر می کردیم که کمونیسم را خیلی آسان شکست دادە‌ایم و  انقلاب ما انقلابی مسالمت آمیز است. چندین جنگ وجود داشت، اما در پیرامون این "امپراتوری بزرگ"، اکنون می‌توانید ببینید که چقدر خون ریختە شد. همه چیز روایتی است از فروپاشی امپراتوری، فروپاشی آگاهی امپراتوری و مسیحیت که با حس کمونیستی قدرت این ایده ،در جهان همزمان شد. من فکر می کنم که این ایده در قرن ما جایی ندارد. ببینید، مردم شوروی کسانی هستند که توسط والدین شوروی آموزش می‌دیدند، آنها بر اساس کتاب‌های درسی شوروی درس می‌خواندند، آنها از سوی آموزگاران شوروی آموزش می دیدند. در کتاب «زمان دست دوم» سعی کردم رمانتیسم بردگی را در درون انساهای نشان دهم که هیچ چیز ندارند، بسیار رنج کشیده اند و تنها از درد صحبت می کنند، اما فرقی نمی‌کند: اینجا ما آدمهای بزرگی بودیم، این‌گونە بودیم. .. به هر حال رمانتیسم بردگی در آنها زنده است. من فکر می کنم که برای مدت طولانی، همانطور که چخوف گفت، « بردە‌گی را از درون خود برانید .» ما باید افکار بردگی شوروی را از خود برانیم، چون ما تنها برده نبودیم، بلکه رمانتیک های برده‌داری هم بودیم. این در واقع، همزمانی با ذهنیت روسی است، همزمانی تاریخی. در این‌جا اشتراکات زیادی احساس می‌شود.

ـ آیا گفتگو در بارە‌ی جنگ جهانی سوم جهانی، در بارە‌ی جنگ روسیه و غرب شما را نمی‌ترساند ؟

- به هرحال وقتی می‌شنوم چقدر سادە در کشور ما واژە‌ی "جنگ"، "جنگ جهانی سوم" را بکار می‌برند، می‌ترسم. بتازگی کاملاً شگفت‌زدە شدم، هنگامی‌کە با یک دوست آلمانی در برلین صحبت می کردم و ناگهان او می‌گوید که هنگام آشپزی، "کیف هشدار" خود را همراه داشتە است. شما بلاروسها انقلاب دارید، همه در صورت دستگیری "کیف هشدار" دارند، او هم در صورت فرار به پناهگاه بمب، "کیف هشدار" دارد.

می فهمید که چقدر باشتاب این سایهها، خاطرات گذشته، چگونە همە‌ی آن لحظه‌ها زنده می‌شوند. زمانی که جنگ سرد در جریان بود، من برای زمانی طولانی از جنگ هسته‌ای می ترسیدم، آنها هم در مدرسه ما، و هم در مدرسه‌های خودشان، بی وقفه در این مورد صحبت می کردند.

وقتی گارباچف، (دبیر کل خندان، یک کمونیست)، کەسخنهایش از شور و شادی سرشار بود و در پیراشکی‌ها و برخی از رقص ها و بر روی چە چیزهای دیگری نام"گارباچف" نقش نبستە بود، چیزی نبود، مگر روایت رهایی از ترس و امروز ناگهان، تجربە ترس آن دوران دوباره در مردم فراخوانش می‌شود. امیدوارم با وجود اینکه پوتین این تصور را ایجاد می کند که کاملاً بدون فکر در مورد سلاح های هسته ای صحبت می کند و جهان را می ترساند، خرد همچنان پیروز شود. سخن‌های پوتین، البته حرف های یک دیوانه است؛ اما جهان نمی تواند به یک دیوانه وابسته باشد. ما باید کاری انجام دهیم، همه سیاستمداران باید کاری انجام دهند، مردم عادی باید کاری انجام دهند؛ آیا اگر همه می‌ریختند بە خیابانها، پوتین با با کیف هشدارش چه‌می‌کرد؟

ـ نقش لوکاشنکو در اینجا چیست؟ چه چیزی را برای همیشه از دست داده است؟

- نخست، او همیشه می‌گفت که مردان بلاروس نمی جنگند، سرزمین بلاروس نمی جنگد. بلاروس در وضعیت جنگی قراردارد و برای ما آشکار شد که لوکاشنکا دیگر در کشور خود قدرت ندارد. او تنها می‌تواند زندانی کند، مردم خودش را تحقیر و بەسخرە بگیرد، همە اهرمهای قدرت، دیگر در اختیار او نیست. در جایی خواندم که او حتی نمی‌دانست دقیقاً چه زمانی روس ها به اوکراین حمله خواهند کرد، او حتی این را هم نمیدانست. شاید هم این یک خبری جعلی باشد. آنهایی کە بەتازگی بیان می‌کردند کە لوکاشنکا رو باید بخشید چرا کە ما، بالاخره ازاستقلال برخورداریم و او از استقلالمان نگهداری میکند... ما دیگر نە تنها استقلال نداریم، بلکە، کشور متجاوز هم هستیم... میدانید این بسیار شرم‌آور و ترسناک است.

 

 

Lustration* لوستراسیون

ممنوعیت کارمندان عالی رتبه یک حزب سیاسی که در یک کشور معین برای مدتی از تصدی مناصب در دستگاه دولتی، انتخاب شدن در ارگان های دولتی و غیره منع می‌شوند.مترجم

*خاخول=  واژە‌ای تحقیرآمیز در بارە اوکراینی‌ها. مترجم

١. دیمیتری کنستانتینوویچ کیسلف روزنامه‌نگار و مجری تلویزیونی شوروی و روسی ،مدیر کل آژانس بین المللی اطلاعات "روسیه امروز" از 9 دسامبر 2013، معاون مدیر کل شرکت پخش تلویزیون و رادیو دولتی سراسر روسیه از سال 2008.مترجم

٢. ولادیمیر رودولفویچ سلایف، روزنامه‌نگار، مجری تلویزیون و رادیو، روزنامه‌نگار، خواننده و فعال اجتماعی روس.مترجم

سوتلانا الکساندرونا الکسیویچ، ۳١ مه ۱۹۴۸ در استانیسلاو در اوکراین زادە شد، او نویسنده، روزنامه‌نگار، فیلمنامه‌نویس بلاروسی است. سوتلانا الکساندرونا الکسیویچ اولین بلاروس و ششمین روس زبانی است کە  جایزه نوبل در ادبیات را دریافت میکند.

آثار سوتلانا الکساندرونا الکسیویچ  در ژانر داستانی-مستند نثر ،

   صدا هایی از چرنوبیل: تاریخ شفاهی

    صداهای شوروی از جنگ افغانستان

    جنگ چهره زنانه ندارد

    پسرانی از جنس روی

    زمان دست دوم

    آخرین شاهدان

هیئت داوران اعطاء جایزه نوبل با عبارت "به خاطر آثار پرصدای خود - یادبودی برای رنج و شجاعت در زمان ما"، آثار الکسیویچ را ستودند.

 سرچشمەی گفتگو

https://www.svoboda.org/a/my-uzhe-takzhe-strana-agressor-svetlana-aleksievich-o-voyne-v-ukraine/31738957.html

 

 

شاعر

 اسعد رشیدی

داس مرگ می‌چرخد

فراز کشتزاری

که نیمی در آتش و

نیم دیگرش در خاکستر...

می‌بارد دانه‌های شور و تلخی

بر شهری

که دندانهای فلزیش

در هم‌شکسته است!

شاعری، اما

تکه‌های خون‌آلوده‌ی واژه‌هایش را

کنار هم می‌چیند

تا سروده‌ای از زندگی بسازد.

ایرما

 اسعد رشیدی

چه می‌تواند گٌل

به باغ به‌بخشد!

مگر، عطر جاودانه‌اش را

... و چه دارم من

به تو به‌بخشم

ایرما

مگر قلبی آزاد...

واژه‌ها

 اسعد رشیدی

پرواز بی‌تاب واژه‌هارا

می‌توان دید

در گرمای بجامانده‌ی بستری رها شده

زیر آسمانی که کوتاه و کوتاه‌تر می‌شود

پَس درآغوش‌رفتنی بی‌زمان...

زیر ریلهای قطاری

که بازنمی‌ایستد در هیچ ایستگاهی

کنار کوبش بی‌پایان دانه‌های باران

بربام بلند کومه‌های خواب‌آلوده

در کشتزارانی که ترنم نغمه‌هایشان را

باد از قلب‌اش گذرداده است

میان کف‌های سپید دریایی

که به آفتاب دلباخته‌اند

کنار شهری

که زیر سوزش تازیانه‌ای

خم‌وراست می‌شود

با تک‌سرفه‌های خیابانی

که به‌خون آغشته‌است.

واژه‌ها را می‌توان دید

آوای گامهایشان را شنید

بر گلویشان تیغ می‌توان برنهاد

برکشید پرواز بی‌تابشان برخاک

هرگز،

هرچند درجایی

دهانی فروبسته مانده باشد برجا.

٣/١/٢٠٢٢

 اسعد رشیدی

بازگشت

باز گشته‌ام
سوی کوهستان غنوده‌ای
که بر سینه‌ی کبودش
بلوطهایی به رنگ چشمان تو
آه… می‌کشیدند
می‌نوشیدم شیر گرمی
از پستان بامدادی
که آرام آرام
از لای شاخه‌های شعله‌ور جنگلی
از خواب برخاسته بود.
برگذشت طوفان
کومه‌ام لرزید،
چون اشکهای شمعی
برابر شمایل قدیسان.

باز می‌گردد
پسِ ماه و سالی مُچاله
در پستوی زمان
بدور افکنده به‌دست باد

روتُرش‌کرده ماه
در آسمانی سُربی
و به‌گُم‌شدنش میان ابری نازا
خیره مانده است.

باز می‌گردد!
با لبی تشنه و گلویی خشک
و دهانی که هنوز بوی شیر می‌دهد.

٣/١٢/٢٠٢١

۳.۳.۰۰

باران

اسعد رشیدی

وقتی انسان ها از تنهایی می نالند، منظورشان این نیست که اطرافشان خلوت است؛ تنهایی این است که هیچکس نمی فهمد چه می گویند
«ایزایا برلین «

همه‌ی بارانهای جهان را
تاب آوردم
با دانه‌های درشت و تلخ‌اشان،
آوای شُرشُرشان
ضرب‌آهنگ شگرف‌اشان
بر بام خانه‌های شهری
پنهان به مه‌ی سنگین را شنیده‌ام.

هنوز، اما
در خاطرم مانده است،
بارشِ بارانِ سَبُکی
که از چال گونه‌ و لبهای داغت
برمی‌گذشت
تا جوانه‌ای زاده شود،
برگی به آفتاب لبخند زند.

بارانِ تنهایی را
چگونه تاب‌ آورم!
به هنگامی‌که
خیس می‌کند
همه‌ی جان و تنم را.

٢/۴/٢٠٢١

شاعر

اسعد رشیدی

داس مرگ می‌چرخد

فراز کشتزاری

که نیمی در آتش و

نیم دیگرش در خاکستر...


می‌بارد دانه‌های شور و تلخی

بر شهری

که دندانهای فلزیش

در هم‌شکسته است!

شاعری، اما

تکه‌های خون‌آلوده‌ی واژه‌هایش را

کنار هم می‌چیند

تا سروده‌ای از زندگی بسازد.

١٦/٥/٢٠٢١