‏نمایش پست‌ها با برچسب باران. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب باران. نمایش همه پست‌ها

۳.۳.۰۰

باران

اسعد رشیدی

وقتی انسان ها از تنهایی می نالند، منظورشان این نیست که اطرافشان خلوت است؛ تنهایی این است که هیچکس نمی فهمد چه می گویند
«ایزایا برلین «

همه‌ی بارانهای جهان را
تاب آوردم
با دانه‌های درشت و تلخ‌اشان،
آوای شُرشُرشان
ضرب‌آهنگ شگرف‌اشان
بر بام خانه‌های شهری
پنهان به مه‌ی سنگین را شنیده‌ام.

هنوز، اما
در خاطرم مانده است،
بارشِ بارانِ سَبُکی
که از چال گونه‌ و لبهای داغت
برمی‌گذشت
تا جوانه‌ای زاده شود،
برگی به آفتاب لبخند زند.

بارانِ تنهایی را
چگونه تاب‌ آورم!
به هنگامی‌که
خیس می‌کند
همه‌ی جان و تنم را.

٢/۴/٢٠٢١

۲۵.۱۰.۹۵

باران

اسعد رشیدی
١
باران
سرد و رازناک می‌بارد
بر دهانهای کف‌آلود و
چهره‌هایی 
که میان دستهای خونالودی
پنهان شده‌اند.
٢
دلم به روشنایی آئینه‌هاست‌
گُم شده‌ام‌
در درخشش تابناک‌اشان.
 ١٠/٠١/٢٠١٧

۱۰.۶.۹۴

باران

ئەسعەد رەشیدی
لە تەک کوێستانم
راوستاوم
 لە ژێر بارانە بێ‌برانەوەکەێدا
دەنکە وێڵ‌و تورەکانی
یەک بە یەک دەژمێرم...

دەباری باران
تاڵ و خەمبار
بە سەر ئەو کانیاو‌انە‌ێ
کە خنکاون بە سمیت و تینوویی.

لە تەک دارستانم
گەڵا برێندارە هەڵ‌وەراوەکانی
لە‌م شەوە مەندە تەماوییە‌دا
لە خاک دەنێژێ.

لە تەک تۆدام
دەگریم لە بەر  ڕێژنەی باران
بە سەر جەستە هەڵاژینەکەتدا.
٢٥/٠٨/٢٠١٥


۲۹.۷.۹۱

باران


اسعد رشیدی
دوست دارم باران آرام و سبک،
نرم فرود می آمد
بر گیسوان و گونه‌ های تو
بر رانهای سپیدت،
بر پیراهن چاک و پستانهای درشتت
که‌ حضور و انتظار مرا
چون شعله‌ ای لهیب می کشید.
 .
دوست دارم
باران
بر دهان کوچک تو می بارید
وآهنگ ملایم دوست داشتن را
با لبهای داغ تو
در باد می خواند.
.
دوست دارم
باران ضرب آهنگ رویش دانه‌ ای را
بر اندام برهنه‌ ات می نواخت
و سبز می شد جانی
که‌ به‌ دریا افکنده‌ شده‌ است.
.
دوست دارم
باران
بر دهان کوچک و نمناک تو می بارید.

11/10/2001