۷.۱۲.۹۴

دشنام خواهم گفت

                                                  
اسعد رشیدی 
این دانە‌های کودن و
درشت باران
در این شب مە‌آلودە
چرا بر جنازه‌ی بجاماندە‌ات می‌بارند
این تارهای سازی پریش
کە بە جنگلی خاموش نهان ‌شدە‌اند و
بر سرنوشت تلخی می‌گریند
کجا کوک می‌شوند؟

این نغمە‌هایی
کە بە دست باد رها‌یند
بر آسمان کدام سرزمین
بە پرواز در‌آمدە‌اند
خون‌آواز خفە‌ی دشتها را
کدام گلوی بریدە،
کدام لب بردوختە
فراز دریاها خواهند خواند؟

این شب پریدە‌رنگ را
چە تلخ دشنام خواهم گفت
چە سرد خواهم سرود.

١٥/٠٢/٢٠١٦

هیچ نظری موجود نیست: