4.9.18

رؤیاهای من



اسعد رشیدی
گاوآهنی به من سپُردند
تا قلب زمینی نازا را بشکافم
برای رویش دانه‌ای
که زمانی مادری خوشبخت باشد!
من، اما
قلب خود را شکافتم
تا قطره‌های داغش
چکه، چکه ببارد
بر سرزمینی که رؤیاهایش را از خاطر برده بود.

به من مشعلی سپُردند
برای روشنائی جنگلی
که در مه‌ی سنگین پنهان بود
من، اما
جان خود را افروختم
تا برابر دریائی گُربگیرد
که به خوابی دیرینه‌سال فرورفته بود.

مشتی ستاره در کف من نهادند
تا برگردن ماهی‌ی بیاویزم
که از برابر گله‌های کبودی
شرمگینانه می‌گریخت
من، اما
از دانه‌های خنده‌ات
سینه‌ریزی بافتم
تا جاودانه بدرخشد
بر سینه‌ی سپید بامدادان.
٣/٩/٢٠١٨

23.7.18

هراس

اسعد رشیدی
به وقت تُندبادها
پیدا و نهان می‌شُدی
ذرە ذرە در آرامش دره‌ای
که به خواب رفته بود...
به گاه نیزه‌های بلند آفتاب
چکه‌چکه آب می‌شُدی
به ژرفای خاک:
نهراسیدم، زان پیشتر
که به هنگامه‌ی عشق،
به ناگاه
گُرگرفتی و به خاکستر درنشستی
تا هراس همه‌ی زندگی‌ام باشی.
٩ـ٧ـ٢٠١٨


25.6.18

رونمایی از کتاب داشا

اسعد رشیدی

روز پنجشنبەی هفتەی پیش‌روی( ٢٨/٦/٢٠١٨) در ساعت پنج عصر، بە ابتکار دوستان عزیزم در کتابخانه‌ی ایرانیان شهر هانوفر آلمان، مراسم رونمایی از کتاب تازه‌ام«داشا»، برگزار می‌شود ـ از دیدن عزیزانی کە می‌توانند در همایش ما شرکت کنند، بسیار شادمان خواهم شد. 


24.6.18

تیغ در باد


اسعد رشیدی
غریوی خفه درخاکستر:.
ـ لبخندت را پنهان ساز!
درباد
خنجری به تماشای آسمان ایستاده است ـ

. شب دریایی
آوازکودکی را
بر سینه می‌فُشرد.

درباد
خنجری به پهلوی ستاره‌ای می‌نشیند.
.
خون چکان و آرام
از آستانه‌ی مه‌آلوده‌ی جنگلی می‌گذری
.
در باد
خنجری شکستە می‌گرید!

٩/٣/١٩٩٧



25.4.18

آئینه

اسعد رشیدی
نمی خواهم آئینه‌ها را بترسانم،
ماه چهرە‌اش را بپوشاند از من ،
بلغزد زیر ابری تاریک،
باد بگریزد از برابرم
و خیابان له‌له‌زنان
 در هیاهوی عابران یخ
در دستهای تابستانی فربه
 ذوب شود...

دلباخته‌ی آفتابم
تنها، وقتی در نگاه تو می‌درخشد
آئینه‌ی من توئی
حقیقت گُم شده در باد...
٢٣/٤/٢٠١٨



19.4.18

ستالین و وارثانش


اسعد رشیدی
هنگامی‌کە " اندیشە‌ای" آزادی را در سپهری دلخواستە و بسیار محدودی تعریف می‌کند و خود را مالک ابدی و اذلی حقیقت می‌پندارد، بی‌تردید بسوی فاجعە گام خواهد نهاد، چراکە حقیقت در انحصار هیچ کس نیست...از سوی دیگر پیامدهای چنین " انگارەای" تا زمانی بە کردار دگرگون نشدە باشد، سویە‌های هولناک و هستی‌سوزش شایان دیدن نیست.
چنین است پدیدە‌ی ستالینیزم در انگارە و کردار... رویکردی سیاسی ـ اقتصادی، اجتماعی ـ فرهنگی کە بە‌شکلی سیستماتیک بە سلاخی میلیونها انسان انجامید.
 فارغ از اینکە بە گواهی انبوهی از دادە‌ها و فاکتهای غیرقابل انکار، ستالین جباری خونریز، خوفناک و سنگدل بود؛ اما متأسفانە هنوز، در ذهن بخشی ناچیز از جامعە‌ی ما، روح ستالینیزم هنوز زندە است و بە گفتە شاعرغنائی و نامدار اوکرائینی یفتو شنکا:
ما بیرون کشیدیم 
او را از آرامگاه
اما، چگونه می‌توان روح ستالین را 
از کالبد وارثانش بیرون کشید؟
١٩/٤/٢٠١٨




ه