29.5.20

برای رومینا


اسعد رشیدی
گیسوانش را
شب بافتە بود
فروافتادە بر شانە‌های کوچک‌اش
می‌لغزید نُت‌های سرگردانی
در گُرگ ومیش سحرگاهان
چونان،
لغزش قطرە‌های گرمِ خونی
بر کنارە‌ی  سردِ داسی پنهان...

آفتاب،
ریز خندە‌هایش را
سینە‌ریزی می‌سازد
آویختە بر گردنِ سپید بامدادان...

آە... عسق
چە تلخ،
چە بی پروا می‌باری
چونان،‌
 بارش بارانی بە خون آلودە
 کە چرکابە‌هایش
هنوز، شرمی‌ست هول‌انگیز
بر سیمای جهانی بە اندوە اندودە.
٢٧/٠٥/٢٠٢٠

16.5.20

لورکا


فدریکو گارسیا لورکا 
ماریانا مرۆڤ چییە بێ ئازادی؟
بێژە پێم گەر ئازاد نەبم
چۆن دەتوانم خوەشتم گەرک بێ
چۆن دڵم
گەر هی من نەبێ پێشکەشت بکەم!




5.5.20

مشعل نیمە جان


اسعد رشیدی
پرده‌های نمناک ابری سنگین را
کناری زده‌ام
لبخند رازناک آفتاب را می‌بینم
لغزیده بر سیمای شرمگین‌اش
آنسوتر،
آوای دریاچه‌ای غنوده در مه را می‌شنوم
گامهای هراسیده‌ی ماه
که کودکان ترس‌خورده‌اش را
از آسمانی تُرشرو گذر می‌دهد.

... و قلب من
 در دستهای لرزانم فشُرده می‌شود
تا چون مشعلی نیمه جان
جنگلی خواب‌آلوده‌ را فروزان کند.
١/٥/٢٠٢٠

21.4.20

فانوس


اسعد رشیدی
جنگل را بە دار می‌آویزند
درختان
 زیر بارانی ریز
مویە ساز می‌کنند.

در نیمەی شبی
قلب غنچە‌ای
بە سربی داغ ازهم می‌پریشد
ماه
چون فانوسی از یادرفتە
می‌لرزد در کنُجی از آسمان.
٢٠/٤/٢٠٢٠

11.4.20

نگاە تو


اسعد رشیدی
نگاە می‌کنی
بە لکە‌های لغزان ابری خاکستری
باران، تمام روز خواهد بارید!

بە باغی در دوردست
چشم دوختە‌ای
گیلاسها سرشار از عشق می‌شوند...

تا پلکهایت فروافتد
خواهش می‌کنم
نگاهت را بگردانی
بر دانە‌ای
تا سینە‌ی خاکی نازا را بشکافت.
٧/٤/٢٠٢٠