بار ِگران ِ اندوهی مزمن را
تنها من
بردوش می کشم
و جهانی را بر دست می گردانم
از میان
فریادهای ارزان.
.
. تنها تو با منی
ایرما
.
. از ورای خیابانهای مه آلوده
اشکهای تو را
گذر می دهم
و بافه می کنم
خرمن پریشان شب را
بر شانه های لرزانت.
.
. . تنها تو با منی
ایرما.
۲۱.۱۱.۹۶
زبان
در نیمه ی راه می شکند
وقتی که
خنجری آخته
رو به ماه بر می آید
یا سواری در ماهتاب
گلوی بریده ی گردنه ای را
بالا می رود.
.
زبان
در نیمه ی راه می شکند
وقتی که
ایرما
اشک ریز می آید.
٣.۵.۹۷
باران
سکندری می خورد
بر رانهای سپید دریا
شب مویه می کند
و طوفان
غلت می زند در آرامش دشت
ایرما
برهنه می شود
در بستر ماه.
۱٨।۹.۹۷

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر