۱۹.۱۰.۸۷

اشعاری برای ایرما

اسعدرشیدی

بار ِگران ِ اندوهی مزمن را

تنها من

بردوش می کشم

و جهانی را بر دست می گردانم

از میان

فریادهای ارزان.

.

. تنها تو با منی

ایرما

.

. از ورای خیابانهای مه آلوده

اشکهای تو را

گذر می دهم

و بافه می کنم

خرمن پریشان شب را

بر شانه های لرزانت.

.

. . تنها تو با منی

ایرما.

۲۱.۱۱.۹۶

زبان

در نیمه ی راه می شکند

وقتی که

خنجری آخته

رو به ماه بر می آید

یا سواری در ماهتاب

گلوی بریده ی گردنه ای را

بالا می رود.

.

زبان

در نیمه ی راه می شکند

وقتی که

ایرما

اشک ریز می آید.

٣.۵.۹۷

باران

سکندری می خورد

بر رانهای سپید دریا

شب مویه می کند

و طوفان

غلت می زند در آرامش دشت

ایرما

برهنه می شود

در بستر ماه.

۱٨।۹.۹۷

هیچ نظری موجود نیست: