۱۴.۹.۸۷

نگاهي تا او ديده شود

کیومرث نویدی

نه!

رازي نيست؛

انگبيني ست عشق

که زنبورهاي عاطفه،

در پناه آفتاب و آينه و آب،

از زمزمه‌هاي مهر

در کندوي جان تو پرورده‌اند

تا هنگامي که تو از جام جان معشوق مي‌چشي،

شيرين‌ کام

او باشد.

...

عشق

درياي تشنگي است،

همان هنگام

که نوشيدن مي‌خواهي

از سبوي جانش،

به سيراب کردن دوست.

...

بال پروازي ست

تا او بتواند هم باز داشته باشد.

...

زمزمه ايست

تا او بتواند آواز داشته باشد.

...

نگاهي ست

تا او بتواند ديده شود.

...

زاده شدن انسان است

عشق

از تاريکاي جنگل غريزه

و معنا شدن است

-به رواني آب-

نه پيچيده شدن،

سراب شدن.

نه!

عشق

مازي نيست.

.................

١ – ماز: همان لابيرنت يا نه‌ تو است

برگرفته‌:سایت ایران گلوبال

هیچ نظری موجود نیست: