۶.۵.۹۵

سرزمینی کە دوست‌می‌دارم



اسعد رشیدی
 
دوستت می‌دارم
چندانکە نە والاتر و نە فرومایە‌تری
از هیچ کس و هیچ چیز
راست آنگونە کە هستی.

  شب‌گونە دونیایی در برابرم
بە دریاچە‌ی بی سکونی مانندە است
نە رەنگی، نە آوایی
تنها جنبش بی ارادە‌ی تصویرهاست
 کە بە تاریکی فرو می‌شود.

آنسوتر، اما
گیسوان نمناک هزاران آبشار
در آفتاب می‌درخشد
یاسها شانە‌های تُردشان را
بە دیوار بلندی تکیە دادە‌اند
و باد
بوی سحرآمیزشان را با خود می‌برد...
هنوز گرمای دیوانە‌آسای بوسە‌ای
بسان شرارە‌ی فروزندە‌ی هیمە‌ای
بر لب و اندام برهنە‌ا‌ت می‌رقصد
با خاطرە‌‌های بجاماندەا‌ت
کە چون رودخانە‌ی باشکوهی
همارە در ذهن من جاریست.

 آە... مگر نە این عشق باید بودە باشد!

دوستت می‌دارم
چندانکە نە والاتر و نە فرومایە‌تری
از هیچ کس و هیچ چیز
بدان گونە کە باید باشی و نیستی.
٢٦ـ ٠٧ـ ٢٠١٦



هیچ نظری موجود نیست: