اسعد رشیدیاندوههایم را پنهان کردهام
کنار شادمانی کودکانهی زیرفونهائی
که سنگینی زمستان را
از شانههای خمیداشان تکاندهاند
کنار تراموایی
که تودههای سربزیر سکوت را
با خود میبرد
تا ایستگاههای پُرهیاهوئی
که زیر آوار تنهائیاش میلرزد.
اندوههایم را
با دستمال نمناک ابرها
از سیمای خاکستری آسمان ستُردهام
گونههای ماه را
و شرم فروخفتهاش را دیدهام...
با دستمال نمناک ابرها
از سیمای خاکستری آسمان ستُردهام
گونههای ماه را
و شرم فروخفتهاش را دیدهام...
اندوههایم را
پنهان کردهام
میان رود کوچک خندههایت
که از پلکهای خوابآلودهات میگذرد و
به چال گونهات سرریز میشود.
٣٠/٠١/٢٠١٥
میان رود کوچک خندههایت
که از پلکهای خوابآلودهات میگذرد و
به چال گونهات سرریز میشود.
٣٠/٠١/٢٠١٥
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر