چیست بر لبان
تِفتە و گُرگرفتەی من
این ترس فرو خُفتەی
ماسیدە در گلو
کە سرایش آواز
دوستداشتنت را
از کف دادە است
و شمیم خاطر تو
را
قطرە، قطرە میگرید
بر پهنای سیمایی
کە در مە فرو شدە است.
با من بگو، با من بگو
چیست در پس پشت
قلبی پریش
کە زیر بارش
بارانی جاودانە
چون بید میلرزد.
٢٦ ـ ١١ ـ ٢٠١٥

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر