اسعد رشیدی
پارەی نخست
ریزش دیوار برلین به سال ۱۹۸۹٬
به جنگ سرد پایان بخشید و سیستم دو قطبی جهان را دگرگون ساخت. رهیافت پایان جنگ
سرد در ابتدا تردیدهای نزد بسیاری از ستراتژیستها و نیز رهبران سیاسی جهان برنمی
انگیخت؛ با گذشت زمان، اما پرداختن
بە گفتمان ساختار سیاسی جهان و
دیدگاەهای متفاوت و با اهمیت آن در مناسبات بینالملل، بشکل چشمگیری افزایش یافت.
دیدگاه نخست بر این انگارە پای میفشرد
که جهان به سوی سامانەی تک قطبی گرایش پیدا کردە است و
دیدگاه دوم، جهان را در فضای چند قطبی تصور میکرد که با سیاست عدم تمرکز در سیاست
جهانی شناختە میشود. دشواری قطبی بودن در سیستم مناسبات بینالملل در ۱۹۹۰٬
چه در پهنەی سیاسی و چه در زمینه تئوری به چالشی محوری در جهان کنونی گسترش پیدا
میکرد. پرسش بنیادین در میان نئولیبرالها و نئورالیستها بر شالودهی دشواریهای
اقتصادی، از آنگونە جهانی شدن تمرکز یافته بود؛ و خودِ اندیشه دگرگونی و گذار جهان
دو قطبی به جهان تک قطبی و نیز جهان سلسله مراتبی تکامل نمییافت. «محور
و قطب به طور همزمان هم نفی کننده و هم فرض کننده وجود همدیگر انگاشتە میشوند از
این روی قابل سنجش و متناسب هستند با قدرت مرکزی در زمینههای اقتصادی، سیاسی و فن
آوری».(١)
از این گذشتە در چارچوب یک سیستم،
تنها میتوان دو محور متفاوت و ناسازگار را متصور شد و فراتر از این، پرسش بنیادی
بعد از پایان یافتن دو قطبی بودن جهان، پایداری ماندگار در مناسبات بین الملل را
درمیان میگذارد کە جستار و زمینەی پایەای پژوهش در سیاست جهانی را فراهم آوردە
است.
تا چه اندازه جهان در دوران جنگ
سرد از پایداری برخوردار بود؟ چه ساختاری مناسبات جهانی را از تتش های سیاسی ـ
اجتماعی و اقتصادی بی نیاز میکرد؟ سیستم نوین در آینده را چگونه میتوان ایجاد
کرد؟ ساختارهای متمرکز و تمرکززدایی در آینده جهان چگونه شکل میپذیرند؟ این پرسشهای
آغازینی بود که تا به اکنون در مرکز توجه کارشناسان و پژوهشگران مناسبات بین الملل
قراردارد.
جهان یک قطبی با رهبری آمریکا
درآغاز جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۰٬
رئیس جمهور آمریکا اعلام کرد که «پایان جنگ سرد، شوروی سابق را همچون یکی از
محورهای سیاست جهانی از گردونهی مناسبات بین الملل خارج کرده است».(٢) به دنبال
این بیانات، برژینسکی در کتاب صفحه بزرگ شطرنج نوشت « پیامد آشفتگی در اتحاد شوروی،
ایالات متحده آمریکا در جایگاهی بیهمتا قرار گرفتە است و آمریکا را به یگانه
نیروی قدرتمند جهان تبدیل کردە است». برژینسکی در ادامه مینویسد «حتی اگر برتری
آمریکا در جهان کاهش یابد، گمان اندکی وجود دارد که حکومت دیگری بتواند در آینده
جایگزین برتری آمریکا در سپهر مناسبات جهانی شود» .(٣)
تلاش برای ایجاد تئوری Pax American(جهان یک قطبی به رهبری آمریکا) و بکاربستن
آن در همهی زمینههای سیاسی ـ اقتصادی و فرهنگی ـ اجتماعی دامنهٔ گستردهای یافت.
موافق طرح هانیننگتون، «رهبری آمریکا با دو عنصر پایهای، لیبرالیسم و آزادی
معنی میشود و این کشور را در مقام ادارهکنندهی جهان تصویر میکند. یک قطبی
بودن جهان به رهبری آمریکا ارتباط مستقیمی با کاهش تهدید از جانب کشورهای دیگر از
جمله شوروی پیشین دارد».(٤) هانیننگتون که مبتکر تئوری جنگ تمدنها شمردە میشود
مینویسد، «تهدیدات جدی که در شرایط تک قطبی میتواند آمریکا را با چالش روبرو
سازد، عبارت است از، مبارزه با تروریسم بین الملل که مسئولیت آمریکا در جهان را
برجسته میکند» .(٥)
طرح تئوری رهبری آمریکا در فضای
تک قطبی بودن جهان چه در داخل و چه در خارج آمریکا انتقادات فراوانی را موجب شد و
شک و تردیدهای فراوانی را در بنیانهای تئوری جدید دامن زد و آمریکا را در موقعیت
دشواری قرار داد. پذیرفتن پیچیدگیها و دشواریهای جهان همروزگار در کنار دگرگونیهای
مداومی که مناسبات بین الملل را در خود تنیده است و نیز پاسخگویی اداره جهان از
سوی تنها یک کشور (آمریکا) نمیتواند با واقعیتهای جهان کنونی سازگار باشد. از
این زاویه آمریکا متهم به ایفای نقش «پلیس بین الملل» در مناسبات جهانی میشد.
منتقدین، سخنان جورج واشنگتن را مثال می زدندکه «آمریکا باید از
درگیری در رویارویی و تنشهای دیگران که میتواند اهداف ما را دستخوش خطر سازد،
دوری جوید». (٦)بنا بر نظرسنجی که در سال ۱۹۹۴٬
در آمریکا صورت گرفت ۷۴٬% از پرسش شوندگان باور داشتند که «آمریکا در همکاری
برابر با دیگر حکومتهای جهان میتواند تنگناها
ودشواریهای جهان را حل وفصل کند» .(٧)
منتقدین به طور مستقیم خودِ
تئوری تک قطبی بودن جهان را مورد هدف قرار میدادند و اساس مناسبات بین الملل را
باجند قطبی بودن جهان تفسیر میکردند و اعتقاد داشتند که کشورهای بزرگ جهان میتوانند
مدل کنسرت اروپا(Concert of Europe) که
در جریان کنگره وین به سال ۱۸۱۵٬ درمیان گذاشتە شده بود را
راهنمای عمل قرار دهند. این سیستم توانسته بود سالهای متمادی جهان را از درگیریهای
خونین به دور نگاه دارد؛ از این گدشته رهیافت چند قطبی بودن جهان در جریان جنگ سرد
و با توجه به سستی گرائیدن پایههای قدرت آمریکا و با هدف گسترش و ایجاد قدرتهای
چند گانه مرکزی مطرح میشد که در آن هنگام مورد توافق شوروی قرار نگرفت.
پدیده چند قطبی مندرج در بیانیه وین در سال ۱۸۱۵٬ میتوانست ساختار مناسبات
بین الملل را دگرگون کند. به این مهم باید این نکته را یادآور شد، که اصولا دگرگونی
سیستم رهبری جهان بعد از جنگهای گستردە و یا درگیریهای خونبار در سطح جهانی به
وقوع پیوسته است و بحران سیستم دو قطبی در پیامد و نتیجه رشد ناسازگاریها و
نامتوازن بودن توسعه مناسبات جهانی و منطقهای در سیمای (مسابقه تسلیحاتی، رقابت
اقتصادی، برخورد ایده ئولوژیکی و...) آغاز میشد. به این موارد میتوان این واقعیت
را نیز افزود، که در شرایط نوین که دنیا به قطبهای متفاوتی تغییر شکل داده است به
نظر نمیرسد تضمینهای کارسازی بتواند از خشونت در مقیاس وسیع (منطقه، جهان)
همچنانکه در شرایط دو قطبی بودن بروز میکرد، جلوگیری کند.
منتقدین روس
تئوری پلورالیسم
رهبری جهان در روسیه در سالهای ۱۹۹۰٬ در میان نخبهگان جامعه از
اهمیت والائی بر خوردار بود. پریماکف یکی از ستراتژیستهای شوروی و پسا شوروی که
سمتهای مهمی در سطح کادر رهبری سیاسی این کشور بعهده داشتە است، مینویسد «در
شرایط تضعیف قدرت مرکزی پیرامون روسیه و حتی به طور ضعیفتری در آمریکا، به شکل
همزمان مرکزیت جدید و نیز محورهای نوینی، همچون چین، اتحادیهی اروپا ایجاد شدند و
این پدیدههای نو شباهتی با دوره دو قطبی بودن جهان ندارند، بلکه ویژگیهای آنها
را میتوان در ایجاد سیستم نوین مناسبات جهانی و با تکیه به جایگاە دیپلماتیک و
سیستم رهبری سیاسی ارزیابی کرد». (٨) به نظر میرسد نمودارها و نیز ویژگیهای هر یک از پدیدههای تک
قطبی، دو قطبی و چند قطبی بودن جهان را میتوان اینگونه ترسیم کرد.
۱ ـ یک قطبی بودن جهان متکی است بر مرکزیت قدرت که از راه تدوین «روش
بازی» به مفهوم چیرگی بر جهان کە با بکارگیری اهرمهای اقتصادی و نظامی ممکن میگردد
و از این زاویه قدرت مرکزی به حکومت شوندگان امکان در پیش گرفتن استقلال نسبی در
سویهٔ رقابت محدود با یکدیگر را واگذار میکند و این شامل گروهی از حکومتهای میشود
که از لحاظ نظامی، اقتصادی و سیاسی در فضای بین الملل از دیگر حکومتها پیشی گرفتهاند.
بیدرنگ باید به گزینەی سیستم فدرالی در جهان، چه از چشمانداز ژئوپلتیک و چه از
دیدگاە گفتمان سیاسی و در هر دو شرایط تک قطبی و چند قطبی بودن جهان اشاره کرد که
با موفقیت همراه نبوده است.
۲ ـ دو قطبی بودن جهان با دشمنی و مناسبات غیر دوستانهٔ دو قطب سودبر
در مناسبات جهانی ترسیم میشود که از راه تلاش برای تضعیف و کارآیی هر کدام از
دسته بندیهای و بلوکها شکل میگیرد که با قدرت اعضای جدید و پیوست آنها به گروه
خودی سامان مییابد.
۳ ـ سیستم سه قطبی کوششی است در حفظ و نگهداری مناسبات بهتر با شرکت
کنندگان قطبهای دیگر با هدف جلوگیری از پیوندهای دشمنانه از سویی و از سوی دیگر
تلاش برای محدود کردن پیشرفت مناسبات دو بازیگر دیگر.
۴ ـ سیستم چند قطبی، سیستمی است پیچده با ساختارهای ناسازگار در شرایط
پسا جنگ سرد و به ویژه پس از پدیداری قدرتهای اقتصادی در آسیا (چین) در آمریکای
لاتین (برزیل) در قاره آفریقا (آفریقای جنوبی) و نیز قدرت نظامی روسیه در
(اروآسیا) به چهار بازیگر با اهمیت در مناسبات بین الملل و سیاست جهانی تبدیل شدهاند.
ویژگیهای سیستم مناسبات بین الملل در چارچوب سیستم چند قطبی را میتوان اینگونه
بر شمرد:
الف ـ مقاومت در
برابر گسترش مقام رهبری در عرصه جهانی از جانب اعضای دیگر.
ب ـ تلاش برای
پایداری موقعیت گروههای خودی و یا حداقل جلوگیری از تضعیف جایگاهی که بتواند از
راههای دیپلماتیک و در صورت نیاز با توسل به شیوههای خشونت و زور بکارگرفتە
شود.
پ ـ کوشس برای
بازداشتن از فرو پاشیدن تمامی سیستم، حتی در شرایط رویارویی و دشمنی.
رویهمرفتە در
فضای چند قطبی، توان کشورها به شکل نسبی قابل سنجش هستند؛ اما در موقعیت تک قطبی،
شرایط به سود یکی از دولتها کە رهبری جهان را در دست دارد دگرگون خواهد شد. به
این ترتیب داوری در بارهٔ ایجاد و گسترش ساختار سیاسی در مناسبات جهانی و با تبیین
همهٔ گزینهها و دادهها، میتواند به شکلی آشکار، روشنگر سیستم مناسبات بین الملل
باشد.
سرچشمە ها:
Баталов.Э.Я." Новый мировой порядок
"2003.с.25. ١
٢.Российская газета. 2 июнь 1997 г
٣.Бжезинский Збигнев .
Великая шахматная доска. Международные
отношения, 1998,C.123
٤.Хантингмон.С. Кто мы? Вызов амреканской националной идентичности. идидентичности.М:АСТ, Транзиткнига, 2004 ,С. 423
٥.همان سرچشمە.ص.٣٤٥
٦.ЛебедеваМ.М.Политикообразующая функция высшего образования в современном мире//МЭ и МО. 2006№ 10.С 69-75
٧.همان
سرچشمە. ص.٧١
٨.Примаков Е.М. Международные отношения накануне 21 века//
Международная жизнь.1997.№10.с.3

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر