۱۵.۱.۹۴

ترانە‌ی باد و دریا


 اسعد رشیدی
باد سُر می‌خورد
فراز دشتی
کە آرام و خاموش
یلە‌دادە بر شانە‌های کوه
و بە آسمانی ابراندو می‌نگرد
میان جنگل می‌دود
گیسوانش را آشفتە می‌کند

برمی‌آشوبد
 دریایی
کە آهنگ پُرشتاب باران و
کوبش بی‌پایان پاروهائی
تمام شب
سینە‌ی کبودش را نواختە‌اند
هُل‌می‌دهد
موجهای سپیدی
کە تلوتلو خوران
سر بسوی ساحلی دردوردست نهادە اند...
می‌لرزاند
واژە‌های خیسی
کە در آفتاب پهن‌کردە‌ام
می‌هراساند
دهان کوچکی
کە باران رازناک بوسە‌های من
تمام روز بر آن باریدە است.

باد می‌لاید
چون گاوی بی‌تاب
با نیزە‌‌هایی در پهلو و گلو
می‌خراشد
گونە‌های ارغوانی دریائی
کە در اشکهای من نهان است
بە ژرفای درە‌ای فرو می‌شود و
باز نمی‌گردد.
٤/٤/٢٠١٥

هیچ نظری موجود نیست: