برای
شنگال و کوبانی
چە
تلخام این روزها
کنار
شبهای تیرەی بیپایان
زیر
آسمانی
کە
باژگونە بر زمین سرنهادە است.
این
تیغهای آختە
از
نیام جنگلی تاریک سربرآوردەاند
وپِس گردشی جنونآمیز
بە شولای سیاهی فروشدەاند.
ساقەهای تُرد و لرزانی
در باد میگریند
باران
در خاک میروید
چە
تلخام این روزها
زندانی نغمەهای شکستەی آوازی در گلو
با تارهای سازی
فراهم آمدە از باد و آفتاب،
زندانی خروش رودخانەای
کە بی اعتنا از کنار من میگذرد
من، اما کوبش نفسهای سنگیناش را
بر سینەام احساس میکنم،
آوای ترانەای کە نسیم
از فراز سرزمینی گذر دادە است
کە هیچگاە از آن من نبود...
چە
تلخام این روزها
کنار نیزەهای سوزانی
کە سیمای ترکخوردەی دشت را
فروزان ساختە است،
برابر رویش نهالی خُرد
کە بە رویاهایش نهان است:
ـ شرارەی همەی
ستارەگان گُرگرفتەی جهانم من
در آسمانی نومید...
چە تلخام این روزها
کنار شبهای تیرەی بیپایان.
٢٣/٠٩/٢٠١٤

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر