آنچە بە گلو نهان داشتەام
بر زبان نخواهم راند
چونان ترانەای خوفانگیز
کە بر شطی ملایم
جاودانە در خواب میشود.
پارە سنگ سردی
در سینەام
آرامش موجها را بر نمیآشوبد
نە خُنکای نسیمی
نە نوازش مهربان آفتابی
بە ژرفای درەای پرتاب میشود.
خواب دیدەام
تیغەی بلند دشنەای
بە پهلوی ماه در نشستە است
لتەهای پریش نور
بە دامان جنگلی تاریک آویختەاند
و دریا
آینەایست
ایستادە برابر من
بە چە مانندەام ؟
بازتابی رازناک
از دهشت درون
یا خود، برکەای
کە بیتاب از هراس ماندن
سر ریز میشود!
آنچە بە گلو نهان داشتەام
آیا بر زبان خواهم راند ؟
١٥/٠٨/٢٠١٤

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر