۱۹.۳.۹۳

داستایە‌فسکی ترسوئی شجاع


دکتر اسعد رشیدی
«افسوس، آدم فقط یک اراده هدایت شده نیست
داستایه فسکی 
فیودرمیخایلیویچ داستایه فسکی در۳۰ اکتبر۱۸۲۱ دربیمارستان مارینسکی شهرکوچکی در روسیه و درخانوادهای نظامی بدنیا آمد. انظباط شدید سربازی حاکم که از طرف سرپرست خانواده اعمال می شد،بعدها درتکوین شخصیت فیودرمیخالیویچ تأثیر جدی برجای گذارد؛از طرفی ناسازگاری روانی و برخوردهای اهانت آمیز با اطرافیان،ناشی ازخودخواهی غیرقابل تحمل و از سویی انزواطلبی مفرط که باواسطه بیماری مذمن و علاح نایافته صرع گسترش و
عمق می یافت از داستایه فسکی شخصیتی متضاد و دوگانه می ساخت که بعدها در آثار تکان دهنده ای چون،برادران کارامازف و جنایت و مکافات جلوه‌ای شبه واقعی بخود گرفت. شخصیت داستانی ایوان کارامازف که خباثت و تبهکاری اشرافیت روس رانمایان می سازد،درکنار آلیوشا پسرکوچک ایوان که نمادی پیامبرگونه را تصویر می کند در برابر هم قرار میگیرند. خلق دو شخصیت متضاد در همه ی رومانهای داستایه‌فسکی چون خطی سرخ امتداد می‌یابد. راسکولنیکف جوان دانشجویی که فسادهای اجتماعی و نابرابریهای جامعه را در وجود رباخواری دندان گرد تصویر می کند"ناگزیر!؟" ازکشتن او به نوعی انتقام "عرفانی"می رسد و هنگامیکه تصادفأ و بعد از انتشار رومان جنایت ومکافات دانشجویی به همین شکل قتلی را مرتکب می شود، فیودرمیخالیویچ را از تأثیرراسکولنیکف درجامعه به شگفتی وامی دارد. شخصیت دوگانه فیودرمیخایلیویچ که نیمی درام و نیمی مضحک پرداخته شده است را، آفاناسه‌یف منتقد ادبی روس اینگونه نقل می کند: درچهلمین سال تولد تورگینف جشن کوچکی درخانه نویسنده درشهر پطربورگ برپا می شود که بلینسکی، هرتسن و آگرایف درآن حضوردارند. داستایه‌فسکی که یکی از مدعوین جشن بود هنگامی وارد می‌شود که مهمانان درحال ورق بازی هستند. یکی ازحضار با دیدن داستایه‌فسکی چیزی می گوید که بقیه مهمانان را بخنده وامی‌دارد. داستایه‌فسکی که قاه قاه بلندجمعیت راشنید ابتدا رنگش سفید شد و بعد بدون اینکه کلامی بگوید مجلس مهمانی را ترک کرد. «نخست کسی به خروج داستایه‌فسکی اهمیتی نداد، اما بعدأ وقتی ازعدم بازگشت او مطمئن شدند؛تورگینف بعنوان میزبان از جایش بلند شد و در حالیکه با خود می‌گفت :کجاست فیودرمیخایلیویچ، از اطاق بیرون آمد و دوان بطرف حیاط روان شد. «شماراچه می شود داستایه‌فسکی؟». داستایه فسکی گفت. :مرا ببخشید اما این غیرقابل تحمل است. هرجا که من پامی گذارم به من می خندند... هنوز پا به مجلس شما نگذاشته بودم که مهمانانتان مرا مورد تمسخر قرار دادند. آیا این برای شما شرم‌آور نیست؟».(۱)
جنبه های تراژیک شخصیتهای داستان بلند مردمان فقیر،بلینیسکی منتقد نامدار روس راشبانه به منزل داستایه‌فسکی می کشاند و او را بخاطر(خلق تصویرهای زنده از جامعه روسیه) (۲) می ستاید. بعدهاستایش از داستایه فسکی درمحافل ادبی و اجتماعی روسیه فروکش کرد و کسانی چون، تورگینف،گوگل، وبە ویژه بلینسکی نظرات سیاسی و احتماعی او را مورد انتقاد شدید قرار می‌دهند؛ بویژه رومان قمارباز را که داستایه‌فسکی با شتاب و بخاطر پرداخت بدیهی های فراوان نگاشته بود را، بی مایه و فاقد ارزش ادبی ارزیابی می کنند. داستایه فسکی بخاطرشرکت در محفل انقلابی و متفکر روس چرنیشفسکی به سیبری تبعید می‌شود و پس از گذراندن نیمی از دوره تبعید ازسوی تزار بخشوده می‌شود. انگیزه واقعی پیوستن داستایه‌فسکی به گروه های سیاسی را باید در ناهنجاریهای اجتماعی و سرخوردگیهای روانی جامعه روسیه ارزیابی کرد. روح پرتلاطم و آشوب زده فیودر میخایل ویچ شرایط نابسامان دهقانان روس را برنمی‌تافت و تمایل سیستم خودکامه تزاریسم به ابدی ساختن بردگی دهقانان روس درچهارچوب اصول سرواژ (Крепостничстеств) را نافی اصول انسانی و تعلیمات مسیحیت می دانست. جامعه روسیه که در آتش تضادها و اختلافهای ناشی از مشکلات توسعه نایافتگی سیاسی و بویژه اقتصادی می‌سوخت، ناگزیر از یافتن راه و یا راههایی جهت برون رفت از گردابی بود که برابر او دهان گشوده بود. غلیان سیاسی، مولود تضادهای عمیق اجتماعی با فرایند اندیشه های نوین، آسمان غمزده روسیه تزاری را روشن می‌ساخت. اندیشه‌ورزانی چون، چرنیشفسکی، هرتسن، تالستوی و بلینسکی به تکاپو افتاده بودند که جامعه درحال گذار و بحران‌زده روسیه را از یوغ استبداد تزاری و زنجیرهای فقر و مسکنت آزاد سازند. نسیم آزادی که از فراز آسمان اروپای «متمدن»می وزید با وقوع انقلابات بورژوازی و نیز تجربه کمون جوانمرگ شده پاریس الهام بخش متفکران و اندیشه ورزان روس از جمله گروه چرنیشفسکی گردیده بود که داستایه‌فسکی مغموم و نومید را جلب جلسه های ادبی و سیاسی خود می‌کرد.
ازدیدبسیاری از نویسندگان ومنتقدین ادبی،چون ادواردهلت کار،نابوکف، هنری تروایا و آفاناسیف،افکارسیاسی داستایه‌فسکی بعد از بازگشت تبعید سیبری به طور بنیادی تغییر می‌یابد و از افکار و اندیشه‌های انقلابی هواداران چرنیشفسکی و حزب خلق (народники)و نیز افکار لیبرالی و غربگرایانه تورگینف فاصله می گیرد و بازگشت به زندگی روحانی درسایه سنتهای کلیسای روس را،تنها راه رستگاری و نجات و غلبه برمصائب و مشکلات جامعه روس قلمداد می کند. شاهزاده میشکین در رومان ابله،الیوشا دربرادران کارامازف، قدیسان کوچکی هستندکه وظیفه‌ای جز تزکیه روح شیاطینی که درقالب ایوان کارامازوف و دراکوژن تجسدیافته اند را ندارند.الیوشا شخصیت جذاب و پیامبرکوچک می گوید«نردبان عیب برای همه یکی است،فرضأ تو در پله سیزده‌هم قرارداری من روی پله اول هستم؛ به گمان من مطلقأ فرقی درمیان نیست ». درابله او جوانان انقلابی را به پوچ گرایی متهم می کند و آنان را به باد سرزنش می گیرد. شاهزاده میشکین قهرمان اصلی در رومان ابله در واقع همان الیوشا در برادران کارامازف است که تغییر چهره داده و درپی یک دوره معالجه بی ثمر ازسوئد به روسیه باز گشته وآه دربساط ندارد.الیوشا قاتل پدرش را که برادربزرگ اونیز هست به دادگاه معرفی نمی کند و شاهزاده میشکین قاتل اناستاسیافلیپونا، زنی را که دوست دارد به پلیس لو نمی دهد. راسکولنیکف درجنایت ومکافات بیانگر روح سرکش جامعه ای بیمارا ست که در چنبره ی سیستم اصول سرواژ(Крепостничество)به حال اختناق درآمده است و دلایل عقب ماندگی و پریشانی جامعه را در سیمای ناخوشایند رباخواری فرتوت ترسیم می کند، درحالیکه در ابله و دربرادران کارامازف راه رستگاری و نجات جامعه ازطریق بازگشت به ارزشهای روحانی و عرفانی می گذرد. شاهزاده میشکین که از هستی ساقط شده است ناگهان صاحب ارثیه ای بادآورده می شود و باسخاوتی خیره کننده همه آنچه را که به کف آورده، ازدست می دهد و هنگامیکه دراکوژن شخصیت منفی رمان ابله ازمیشکین می پرسد،که آیا اوترس را می شناسد یا نه ،شاهزاده میشکین می گوید: هستندکسانی که می ترسند و می گریزند؛امامن درست است که می ترسم،اما هیچ گاەنمی گریزم.(۳) اوکه شراره‌های قدرت"سکرآور"پول را درچشمان حریص اریستوکراتها و کارمندان بلند مرتبه دستگاه دولتی دیده است؛ بی اعتنا به مظاهرفریبنده وتوطئه های اطرافیان، زن آزادی را به عنوان همسرآینده برمی گزیند که در روز مراسم ازدواج با مرد شروری که بعدها او را بقتل می رساندفرار می‌کند.اما میشکین هردو نفر رامی بخشد؛چراکه«دوست داشتن چشم پوشی ازقدرت است».(۴) داستایه فسکی ناخوداگاه براین تجربه تاریخی مهرتأئیدمی گذارد که: ورای فکرها و آدمهای موجود،این پایه های مادی جامعه هستندکه واقعیتها را ناگزیرمی کنند.
دیدگاه و جهانبینی فیودرمیخایلویچ بربنیادهای اومانیسم و عرفان استوار گردیده است و قرادادهای موجود روزمره اجتماعی را به رسمیت نمی شناسد؛ قوانینی که همیشه اززندگی عقب مانده‌اند و به بدیهیاتی پیش پاافتاده تبدیل شده اند. او در میان کوهی ازتنشها و تضادهای درونی که بازتابی از غلیانهای فکری و مادی جامعه است سردرگم می ماند و به همین دلیل گروههای اصلاح طلب و انقلابی و نیز متفکران روس چون،هرتسن و لیبرالهای شیفته غرب چون،توگینف راسرزنش می کند.
زندگی خصوصی داستایه‌فسکی بامرگ زن و برادرش وارد مرحله‌ای حساس می شود. تشدید بیماری صرع و بدهکاریهای فراوان،پیامد اعتیاد جنون آوربه بازی رولت و فشارطلبکاران بویژه ناشران، داستایه‌فسکی را ناچار به استخدام تندنویس ماهری می کند. رومان قمارباز با مهارت آناگریگوریوینا به پایان میرسد. آشنایی با آناگریگوریونا در پائیز ۱۸۶۸ زندگی نویسنده را عمیقأ دگرگون می کند .داستایه‌فسکی می نویسد. «هنگامیکه قمارباز به پایان نزدیک می شد من احساس کردم که آنا مرا صمیمانه دوست دارد به این خاطر من به او پیشنهاد ازدواج دادم هرچند فاصله سنی ما وحشتناک زیاد است. اوتنها بیست سال دارد در حالیکه من چهل و چهارسال از عمرم می گذرد».(۵)
فیدورمیخایلویچ داستایه‌فسکی نویسنده ای نابغه واومانیستی بزرگ بود. کالبدشکافی جامعه روس ازطریق خلق شخصیتهایی، چون، آلیوشا، شاهزاده میشکین، آناستاسیا فلیپه ونا،دیمیتری کارامازف، دراکوژن، راسکولنیکف و نمایان ساختن اعماق ناشناخته
زندگی انسانها،که با استعدادی درخشان و باورنکردنی به کشف آنها نائل می آید؛ او را به
یکی از بزرگترین چهره های ادبی قرن نوزدهم تبدیل کرده است. ورای نظرات ایزایا برلین متفکر انگلیسی روس تبار و ولادیمیرنابوکف رومان نویس سرشناس که نظرات او را
«مرتجعانه» می پندارند؛ داستایه‌فسکی تأثیر عظیمی برادبیات روسیه و جهان بر جای گذاشته است؛ به گفته میخائیل باختین، «درحال حاضررمان داستایه فسکی شاید پر نفوذترین الگوی رمان در غرب است. انسانهای طرفدار ایده ئولوژی های بسیار متفاوت،که غالبأ دشمن سرسخت ایده ئولوژی خود داستایه فسکی هستند، از او در مقام نویسنده پیروی می کنند: آنان فریفته و تسلیم اراده ادبی داستایه فسکی و اصل جدید اندیشه ادبی‌ای می شوند که او کشف کرده است».(٦)
سخنرانی تکان دهنده و هیجان آور داسنایه‌فسکی در آخرین روزهای زندگیش برمزار پوشکین،نام داستایه‌فسکی را در اذهان همگانی مردم روسیه جاودانه ساخت. عصر روز ۲۸ نوامبر سال۱۸۸۱ دهها هزار نفر از مردم در روسیه با شرکت در مراسم تشییع جنازه احترام عمیق و عشق بزرگ خود را به نویسنده نابغه روس فیودرمیخائیلویچ داستایه فسکی ابراز کردند.
سرچشمە‌ها:
۱.Афансьев.А.Ю.Велике писатели.Москва. ۲۰۰۲, с, ۲۷۱
.
همان منبع.ص.۲۷۰
۳.Ф. М. Достоевскии Идиот Москва. ۱۹۶۴. с. ۷۸.
۴. میلان کوندرا.بارهستی.ترجمه :دکترپرویزهمایون پور.ص ۱۰۷
Афансьев.А.Ю.Велике писатели.Москва.
۲۰۰۲, с, ۲۷۵.۵
۶.درآمدی برجامعه شناسی ادبیات.میخائیل باختین. ص۵۱۴گزیده وترجمه محمدجعفرپوینده.


هیچ نظری موجود نیست: