بسیار گل که از کف من برده است باد اما من غمین گلهای یاد کس را پر پر نمی کنم
من مرگ هیچ عزیزی را
باور نمی کنم
«سیاوش کسرایی»
قلب گرم و پرشور دوست گرامی ام کریم بهجت پور از طپش باز ایستاد. قلبی که عاشقانه جهانی را در خود گرفته بود با همهی زیبائیها و زشتیهایش با فرازها و فرودهایش که گویا می بایست به " منطق درونی" زندگی گردن بگذارد و این چیزی جز پذیرفتن مرگ در جدالی هولناک با اختاپوس سرطان نبود. خاطرهی انسانی که مرگ را به سُخره گرفته و شیفتهی زندگی بود در جان و دلم چونان رودخانهای آرام و رها جاریست.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر