رادیو بی بی سی
سعید کمالی دهقان
روزنامهنگار
ماریو بارگاس یوسا نویسنده هفتاد و چهار ساله پرویی دیروز جایزه نوبل ادبیات را از آن خود کرد و نخستین فردی شد که پس از سه دهه، باشکوهترین عنوان ادبی دنیا را به آمریکای لاتین برد.
ماریو بارگاس یوسا روز پنجشنبه (7 اکتبر) در حالی خبر اهدای این جایزه ده میلیون کرونی را شنید که خودش را برای رفتن به دانشگاه پرینستون آمریکا آماده میکرد.
او در نخستین واکنش به خبرنگاران گفت: "ساعت پنج و نیم صبح رئیس آکادمی نوبل از استکهلم با من تماس گرفت و اعلام کرد که نوبل را بردهام و گفت که این خبر چهارده دقیقه بعد علنی میشود. پیش از هر چیزی با خودم گفتم که نکند همه ماجرا فقط یک شوخی باشد."
وی گفت که از شنیدن این خبر شگفتزده شده بود، افزود: "برای شروع یک صبح تازه در نیویورک، از این خبر خوشتر وجود ندارد. قرار بود که چندی از جاروجنجالهای مادرید و لیما فاصله بگیرم و چند صباحی را اینجا در آرامش باشم، غافل از چنین خبری."
آکادمی سوئدی نوبل، صبح روز پنجشنبه، حین اعلام این خبر، یوسا را به دلیل "نحوه به تصویر کشیدن ساختار قدرت" و "تصاویر شفاف از مقاومت ها، طغیان ها و شکست های شخصی" ستود و او را "داستانسرایی سرآمد" توصیف کرد.
تونی موریسون، نویسنده نامدار آمریکایی و برنده نوبل ادبیات، از نخستین افرادی بود که به یوسا تبریک گفت.
یوسا علاوه بر رماننویسی، روزنامهنگاری و مقالهنویسی را در کارنامه ادبی خود دارد؛ او تا به حال بیش از سی اثر ادبی خلق کرده و آثارش به سی و دو زبان دنیا از جمله فارسی ترجمه شده است.
او که پیش از این، جوایز معتبر دیگری همچون «پرینس آستوریاس» اسپانیا را نیز از آن خود کرده است، به خبرنگاران گفت که تصور نمیکند نوبل زندگی ادبی او را تغییر بدهد. او گفت: "سالها بود که حتی نامم را در میان نامزدهای احتمالی نوبل نمیشنیدم و بههمین خاطر اصلا انتظار چنین جایزهای را نداشتم."
این نویسنده پرویی سالها پیش در اظهار نظری گفته بود که آکادمی نوبل هیچگاه به نویسندهای با عقاید لیبرال ابراز علاقه نمیکند.
نام یوسا سالها بهعنوان برنده احتمالی نوبل بر سر زبانها بود اما تعدادی از منتقدان ادبی بر این باورند که این جایزه سالها پیش باید به وی اهدا میشده است. رابرت مککرام، منتقد ادبی گاردین، در یادداشتی بهمناسبت اهدای این جایزه به یوسا نوشت:"جایزهای که با تاخیر زیادی به یوسا داده شد."
هوادار پیشین کاسترو
ماریو بارگاس یوسا 28 مارس 1936 در شهر ارکویپا پرو بهدنیا آمد. وی نویسندگی را از سنین جوانی شروع کرد و ابتدا برای روزنامه لاکرونیکا گزارشهای جنایی مینوشت. او از همان جوانی وارد دنیای سیاست شد و عقاید چپ پیدا کرد.
او بههمراه دوست آن دوران خود، گابریل گارسیا مارکز، از هواداران فیدل کاسترو شد اما چندی پس از بهقدرت رسیدن کاسترو در کوبا از حلقه طرفدارانش فاصله گرفت، کمکم تمایلات سیاسی چپ خود را کنار گذاشت و عقاید راست سیاسی پیدا کرد و در نهایت لیبرال شد.
فعالیت سیاسی یوسا تا حدی بود که زمانی بر نویسندگی وی نیز سایه انداخت و او را برای مدتی کوتاه، از دنیای ادبیات دور کرد. وی خود را در انتخابات ریاست جمهوری سال 1990 پرو نامزد کرد و مقابل آلبرتو فوجیموری که این روزها بهخاطر فساد مالی و قدرت در زندان است، شکست خورد.
آقای یوسا چندی بعد با گسترش خفقان در پرو به اسپانیا مهاجرت کرد و پس از آن شهروند اسپانیا شد. او از آن پس، اوقات خود را بین مادرید، پاریس، لندن و گاهی پایتخت پرو لیما میگذراند.
نخستین رمان او بهنام سالهای سگی در سال 1963 منتشر شد، رمانی که از بدو انتشارش دردسرساز شد.
سالهای سگی که درباره رژیم نظامی آن روزهای پرو است و داستان سرپوش گذاشتن جنایتهای نظامیان این کشور را روایت میکند، جاروجنجال زیادی را بههمراه آورد، تا حدی که رژیم وقت پرو هزار نسخه از کتاب یوسا را آتش زد.
یوسا شش سال پس از سالهای سگی، رمان گفتوگو در کاتدرال را نوشت که این روزها از آن به همراه چند اثر دیگر وی همچون جنگ آخر زمان و سور بز بهعنوان شاهکارهای کارنامه ادبی یوسا نام برده میشود.
بارگاس یوسا همراه گارسیا مارکز و کارلوس فوئنتس در دههی شصت، جریان تازهای را در ادبیات آمریکای لاتین به وجود آورد که از لحاظ فرم و تکنیک داستانسرایی تفاوت عمدهای با نسل پیشین نویسندگان این منطقه همچون خوان رولفو و میگل آنخل آستوریاس داشت.
چیز خیلی مهمی که آن سالها یاد گرفتم این بود که فهمیدم من سیاستمدار نیستم، نویسندهام.
ماریو بارگاس یوسا
به اعتقاد یوسا همین تفاوت باعث شد که سالها بعد، ادبیات آمریکای لاتین رنگ و بوی جهانی بهخود گرفت و خوانندگان بیشتری را در جهان به ادبیات آمریکای لاتین علاقهمند کرد.
جاذبه ساختارهای قدرت
از همان ابتدا، ساختارهای قدرت، دیکتاتوریها و حکومتهای نظامی موضوعاتی بود که مورد توجه یوسا قرار گرفت اما او دامنه داستاننویسی خود را به پرو محدود نکرد و پا را فراتر از میهن خود گذاشت.
جنگ آخر زمان و سور بز که هر دو بههمت عبدالله کوثری به فارسی ترجمه شده، به ترتیب در کشورهای برزیل و جمهوری دومنیکن میگذرد. یوسا خود در این باره معتقد است که وطن خود را محدود به پرو نمیداند و به همان میزان به آمریکای لاتین هم وابستگی دارد.
آقای یوسا در سال 1386 در گفتوگو با نگارنده که در هفتهنامه شهروند امروز چاپ تهران منتشر شد، گفت: "مرزهای جغرافیایی آمریکای لاتین مصنوعی اند؛ در واقع مشکلات، سنتها، افسانهها، زبان و فرهنگ این ملتها با یکدیگر یکپارچه است و نمیتوان آنها را به واسطه مرزهای حکومتی و سیاسی محدود کرد. مخصوصا وقتی درباره ادبیات صحبت میکنیم. آمریکای لاتین واحد یکپارچهای است و با وجود تمام تقسیمبندیهای مصنوعی، فرهنگ آن یکپارچه بوده است. مرزهای مصنوعی کشورها برای آمریکای لاتین، مشکلات زیادی ایجاد کردهاند.»
در اهمیت سیاست
سیاست از پررنگترین موضوعات رمانهای یوسا است. یوسا در کنفرانسی مطبوعاتی، عصر روز پنجشنبه در نیویورک، در همین باره به خبرنگاران گفت:"در آمریکای لاتین سیاست اجتنابناپذیر است، به همینخاطر نویسندهای هم که در این محیط زندگی کرده، خیلی سخت میتواند سیاست را کنار بگذارد."
یوسا معتقد است که وقتی سیاست در زندگی روزمره آدمها حضور داشته باشد، آنگاه نمیتوان به راحتی از آن اجتناب کرد. او میگوید: "اگر هم بخواهید از سیاست اجتناب کنید، خودش ظرف بیست و چهار ساعت جلوی شما سبز میشود."
او در کنفرانس مطبوعاتی روز پنجشنبه گفت:"در آمریکای لاتین ما هنوز درگیر حقوق ابتداییمان هستیم، مثل آزادیهای فردی و سیاسی."
یوسا که از او بهعنوان یکی از سیاسیترین نویسندگان دنیا نام برده میشود، معتقد است که ادبیات بر سیاست ارجحیت دارد. "من پیش از هر چیز، نویسنده هستم و میخواهم که اگر روزی خواستند از من یاد کنند، بهعنوان نویسنده از من یاد شود؛ بعد از آن، به این خاطر که من شهروند هم محسوب میشوم، سیاسی هم هستم. وظیفه هر شهروندی است که سیاسی باشد."
یوسا با این همه، از این که زمانی وارد دنیای سیاست شده، افسوس نمیخورد. او میگوید: "چیز خیلی مهمی که آن سالها یاد گرفتم این بود که فهمیدم من سیاستمدار نیستم، نویسندهام. فهمیدم که به عنوان نویسنده و روشنفکر تنها باید در بحثهای مردمی مشارکت کنم، نه در سطوح پیشرفته سیاسی. اما نه، اصلا پشیمان نیستم. واقعا تجربه آموزندهای بود. از طرفی برای نویسنده، تجربهی بد معنا ندارد، برای نویسنده همهچیز، همه چیز مفید و آموزنده است."
با این همه یوسا میگوید که هیچگاه دیگر جدی جدی وارد سیاست نمیشود. او درباره حمایت پیشینش از فیدل کاسترو هم معتقد است که آن را از روی جوانی و خامی انجام داده اما هنگامی که به ذات واقعی او پیبرده از او فاصله گرفته است.
برای نویسنده، تجربه بد معنا ندارد، برای نویسنده همهچیز، همه چیز مفید و آموزنده است
ماریو بارگاس یوسا
یوسا در این باره میگوید: "ابتدا حامی انقلاب کوبا بودم. تصور میکردم که انقلای کوبا موجب شکوفایی این کشور خواهد شد و آزادی و پلورالیسم را به ارمغان میآورد. فیدل کاسترو در ابتدا رهبر چنین انقلابی به نظر میرسید اما اشتباه فکر میکردیم و ساده بودیم. در نهایت او به سرعت به دیکتاتوری تمام عیار تبدیل شد. فیدل کاسترو به خوبی فهمیده بود که بهترین راه برای حفظ قدرت جاودانهاش دیکتاتوری است. من وقتی از ماجرا خبردار شدم، خودم را کنار کشیدم و از آن به بعد بود که شروع به انتقاد از او کردم. این برای من تجربه خیلی خوبی شد، چون فهمیدم که باید ارزشهای زندگیم را دوباره مورد بررسی قرار بدهم، از آن به بعد بود که به اهمیت آزادی، عدالت، پلورالیسم و دموکراسی پی بردم. بعد از این جریان، موضع سیاسیام مشخصتر و پایدارتر شد و با هرگونه دیکتاتوری مخالف شدم. ضد فیدل کاسترو شدم و دقیقا همین کار را هم در قبال دیگر دیکتاتورها مثل پینوشه کردم؛ هیچ استثنایی هم قائل نشدم."
دیکتاتوری؛ مضمون همیشگی رمان ها
سابقه سیاسی یوسا باعث شده «دیکتاتوری» از مهمترین مضامین رمانهایش باشد. از گفتوگو در کاتدرال تا سور بز دیکتاتورها و جوامع دیکتاتورزده در داستانهای یوسا حضور دارند.
از جالبترین نکاتی که یوسا دربارهی دیکتاتورها گفته، نقش مردم عادی در بهقدرت رسیدن دیکتاتورهاست، تا جایی که یوسا مردم عادیای را که دیکتاتور را در به قدرت رسیدن یاری میدهند «دیکتاتورهای کوچک» مینامد.
یوسا در اینباره در گفت و گویی با آبزرور گفت:"دیکتاتورها به کمک مردمان بسیاری و گاه حتی به کمک قربانیان خود به قدرت میرسند. تجربه سه سالهام در سیاست به من آموخت که چگونه طمع سیاسی میتواند ذهن بشر را به نابودی بکشد، ارزشها و اصول او را نابود کند و آدمها را به هیولاهای کوچک تبدیل کند."
او معتقد است که بیشتر از آن که «دیکتاتور بزرگ» فاجعهبار باشد، «دیکتاتورهای کوچک» یا بهعبارتی مردم عادی هستند که فاجعهبارند.
معمای یوسا و مارکز
از خبرسازترین ماجراهای زندگی یوسا دوستیاش با گارسیا مارکز است. این دو که تا پیش از فاصله گرفتن یوسا از کاسترو با هم دوست بودند، مدتهاست ارتباط نزدیکی ندارند.
ماجرای دعوایی شخصی بین یوسا و مارکز و مشتزدن وی به صورت مارکز هم با سکوت هر دوی این نویسندگان آمریکای جنوبی درباره این ماجرا به یکی از جذابترین معماهای ادبی تبدیل شده است.
با این همه، در سال 2007 یوسا برای نخستین بار پس از سالیان سال پذیرفت که مقدمهاش درباره صد سال تنهایی بار دیگر همراه این رمان معروف منتشر شود.
روز گذشته پس از اعلام خبر اهدای نوبل به یوسا شخصی به نام گابریل گارسیا مارکز – که هویتش هنوز مورد تایید نیست - در تویتر پیغام کوتاهی گذاشت: "حالا یک - یک شدیم."
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر