
آنجاماه ِ ِپریده رنگ،
آرام
برپرده ی روشن آسمان تاب می خورد،
آستان کوتاه ابر
آنسوی کوهستان
باوزش بادشرزه
فروخواهدریخت.
.
اسبهایی بایالهای سیاه وکپلهای خیس
چندی برجای ماندند
وسوارانی ازپی آنان
ــ غرقه درتالاب سکوتی موهوم ــ
دانه های پریش رؤیاهاشان را
ازریسمان فسرده ی
عقوبتی تاریخی می گذرانند.
.
اسبهاایستاده
برگرده ی مه آلوده ی راه
ــ باجامه دانهای سبک برپشت ــ
نه گامی پس، نه گامی پیش
درماه خیره می شوند
که بی تاب ولغزان
فرازمی آید
برسینه های
سفت وتبدار کوهستان.
.
اسبها
هم چنان برجای خواهندماند
باچشمان خونالودهی درشت شان
تاطوفان
ازشانه های خمیده سواران بگذرد،
وماه
پنهان شود
درشولای بلند ارغوانیش.
2-6-2001
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر