۲۳.۶.۸۷

محاق

اسعد رشیدی

چونان کاردی

به دور افکنده شده ام

درپایان شبی هولناک

برلبه های تیزم

بادمی لغزد

وتیغه ی برهنه ام

میان چمنهاپنهان می شود.

.

چه پیش خواهدآمد

قدیس بزرگوار؟

.

تاب می خورم

برگرد باد

دررقصی شیطانی

بردسته سردم

قطره ای ازخون شب

فرومی غلتد.

.

چه پیش خواهد آمد

قدیس بزرگوار؟

.

دورمی زنم

سپیدارهارا

رودرروی

رویای سپیدبرکه ای

(شایدازابرها

دستمالی بسازی

شرمساراشک های ریخته برگونه ات)

.

آه...

ماه،

قدیس بزرگوار

چه پیش خواهدآمد.

زمستان98

هیچ نظری موجود نیست: