۱۷.۶.۸۷

به یاد آر

اسعد رشیدی

ازخاطره های خاموش

آیا به یاد مانده چیزی ؟

از سایه شبهایی که بر گیسوان تو افتاده اند

ــ لبخندستاره ای

که سیمای کودکی ترا به‌جامی گذارد ــ

ازآه هایی که روزی نسیم

با گلوی تو

از فراز کوهستانهای من گذر داده است.

به یاد خواهی آورد،

دستها ولبهایت را

ــ غرقه در خون تمشکهای وحشی ــ

واندام برهنه ات را

که با آ هنگ ملایم رودخانه ای می لرزید .

.

از خاطره های خاموش به یاد مانده چیزی

فراتر از

اندوه های بی پایان،

ای کاش ، ای کاش

دستهای کوچک تو

ستونی بودند

برای آوار رنجهای بی شمار من .

8ـ6ـ1999

هیچ نظری موجود نیست: