میتوانم دوستت
بدارم
چون دریایی که
آبستن موجهای کف آلودی است،
باد به رقصاشان
درخواهد آورد،
میرانداشان
بسوی ساحلی
که در همین
نزدیکی است،
چون شاخهای ـ
برگهایش را
پیش ازآنکه
با وقار جاودانهاشان
بخاک افتاده باشند،
چون جنگلی
که نسیم گیسوان
آشفتهاش را میآراید
برابر رودخانهای
که با شتاب درگُذر
است.
و تو را ماه، میتوانم
دوستت بدارم
راهبهی پنهان
شده میان ابرها!
بگذار، اندام
برهنهات را ببویم
چهرهی به غمنشستهات
را...
که آرام آرام
پیر میشود.
٢٨/١٠/٢٠١٦

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر