تا
تو زادە میشوی
چە
دانەهائی در ژرفای خاک
آسمان
گُرگرفتە و
نهال
تُردی را زیر بارانی هراسناک
با
شکوفەهای سپیدی
در
خیال میرویانند.
چە
شهوتی دارد انارستان
جامه
بِرمیکِند زِ تن
تا
شبِ قیرگون غرقه در ستاره شود.
تا تو زاده میشوی
باد
گِرد نمناک شبنمها را
از
گونەهای گُلگون و شرمگین بامداد
ستُرده است
و
رودخانەهای کفآلوده
آبستن
موجهای شوخ و شرربار
بر
سنگریزەهای سربراه و مهربان
چه
بیشکیب در خواب میشوند.
آه...
سرودەهای بی نوای من
چه
بی تابید
به
هنگامەی زاده شدن
بر
دست و دلی لرزان و تبآلود.
٩ـ١٠ـ٢٠١٦

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر