۲۴.۷.۹۵

سروده‌ی بی نوا

اسعد رشیدی
تا تو زادە می‌شوی
چە دانەهائی در ژرفای خاک
آسمان گُرگرفتە و
نهال تُردی را زیر بارانی هراسناک
با شکوفەهای سپیدی
در خیال می‌رویانند.

چە شهوتی دارد انارستان
جامه بِر‌می‌کِند زِ تن
تا شبِ قیرگون غرقه در ستاره شود.

 تا تو زاده می‌شوی
باد گِرد نمناک شبنم‌ها را
از گونەهای گُلگون و شرمگین بامداد
 ستُرده‌ است
و رودخانەهای کف‌آلوده
آبستن موجهای شوخ و شرربار
بر سنگریزەهای سربراه و مهربان
چه بی‌شکیب در خواب می‌شوند.

آه... سرودەهای بی نوای من
چه بی تابید
به هنگامەی زاده شدن
بر دست و دلی لرزان و تب‌آلود.
٩ـ١٠ـ٢٠١٦

هیچ نظری موجود نیست: