اسعدرشیدی
حکومتگران
خفته درغارهای پیشا تاریخ، چشم فروبسته، شمشیر از رو برکشیدە، برگذرانندە از دم تیغِ بیشترین مردمان جویای
آفتاب و آزادی، اندیشە میکنند هر ندای نا همسو با خود را میتوان دردم به خاموشی
وادار ساخت و از این رهگذر وبلاگ من را هم از دید کاربران ( چهاندک وچهافزون) پنهان
داشت، چە سبک مغزی حیرت انگیزی! دردنیایی
که به ریش خودکامگان دیرگاهی است باصدای بلند می خندد؟
آیا می
توان با دستهای آلوده به هرچه پلشتی و ناپاکی است لکە از آئینەها زدود، ازپرتو آفتاب
زندگی ساز جلوگرفت؟ فکر نمی کنم ...
ای آفتاب
حُسن برون آ دمی ز ابر
کان چهرە
مشعشع تابانم آرزوست
باری بگذار
پاسداران ظلمات بر این روزنه کوچک تیغ برکشند، اما با قلب فروزان «دانکو» چه خواهند کرد؟ مرا چگونه به سکوت واخواهند داشت؟ آواز مرا آیا
می توانند در حنجره درهم بشکنند؟ گمان نمی کنم...
خواهم سرود
مانند همیشه دلم را درنی لبکی ورای اندیشه های آنان فریاد خواهم کرد و به اراده
هیچ کس سرفرازن خواهم آورد، هرکه می خواهد باشد...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر