به مارینا مودروکووا
اسعد رشیدی
دریا طاقبازغنوده است
بر شانه های برهنه اش
زبانه ی قیقاچ آتش است.
..
خواب می بیند
ساقه های بلند گندم
که با وزش نسیم
خم و راست می شوند،
دانه های کبودی
که بر خاک افتاده اند
و باد
تصویر مبهمی
از اندام گیاهی ی را
در شنزاری می لرزاند.
.
...و چمنزارهای خواب آلوده
که در حضور ماه
لگدمال می شوند.
.
هنگامه ی طوفان است
پچ پج سپیدارها را
که خواهد شنید؟
.
دریا
به پهلو می غلتد
خواب می بیند
که پنجره ای
رو به ساحل گشوده می شود:
"آهنگ پرشتاب موچهارا می شنوم
احساس می کنم
که روشنایی
در همین نزدیکی است."
.
.
.
دریا طاقباز غنوده است
و سینه ی ارغوانیش
در شعله سپیده دمان
می سوزد .
22-3-2007
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر