آنچه از اندوه های من فراتراست
نگاه سرگردان جهانی است
فروشده
در تالاب رؤیاها.
ــ پاره سنگی
که خواب چشمه ای را
آشفته می کند-.
.
.
ایرمای کوچک
باچشمان خاکستری مبهوتش.
.
آفتاب
ازلای شاخه هاسُرمی خورد
وباد هُل می دهد
روزهای گمشدهی مرا
برتاب بلند پائیز.
.
ایرمای کوچک
باشال بلند سیاهش.
.
آنچه ازاندوه های من فراتراست
جهانی است
بازخمهای بیشمار.
.
ایرمای کوچک
باچشمان گشاده ماتش.
۲۱-۲-۱۹۹۷
چه ثانیه هایی
تاب خورده اند
برمداربی قرار
سال های خاکستری من.
فرازآمد ماه
برکف دریا
باد
کِزکرد دردامان جنگل
وبرگونه های زردش
چنگ کشید.
.
چه ثانیه هائی برتو
می گذرند
ایرما.
.
نسیم ازپیراهنت گذشت
واندامت
دردریایی
ازعرق وشرم
آه کشید.
.
ایرما
چه ثانیه هائی
برماخواهند گذشت.
۱۶-۱۱-۱۹۹۶
تنهایت می گذارم
کنارشبهای بی رمق،
عصرهای فسرده،
مچاله دردست باد
چون گلولهای
بهسرنوشتی تلخ.
.
تنهایت می گذارم
باسرزمینت
که زیباترین خاطرههارا
بهخاکستر بدل می کند،
باروحی کهذوب می شود،
مُدام
درپیکری ازسنگ
بانسیمی کهبوی ترا
می سپاردبهحافظهی باد
آنجاکهجنگلی بهپایان می رسد
ویارودخانهای ازحرکت بازمی ایستد.
.
ایرما
کجاست شهوت بیقرارزندگی!

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر