اسعد رشیدی
.
بار ِگران
اندوهی مزمن را
تنها من بردوش می کشم
وجهانی را بر دست می گردانم
.از میان فریادهای ارزان
تنها تو با منی
.ایرما
.
ازورای خیابانهای مه آلوده
اشکهای تو را
گذر می دهم
و بافه می کنم
خرمن پریشان شب را
.بر شانه های لرزانت
تنهاتوبامنی
ایرما
۲۱।۱۱।۹۶
زبان در نیمه ی راه می شکند
وقتی که خنجری آخته
رو به ماه بر می آید
یا سواری در ماهتاب
گلوی بریده ی گردنه ای
.رابالامی رود
.
زبان در نیمه ی راه می شکند
وقتی که ایرما
.اشک ریزمی آید
٣।۵।۹۷
باران سکندری می خورد
بر رانهای
،سپید دریا
شب مویه می کند
و طوفان غلت می زند
،در آرامش دشت
ایرما برهنه می شود
.در بسترماه
۱٨।۹।۹۷
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر