شفیعی کدکنی
در روزهاي آخر اسفند
کوچ بنفشه هاي مهاجر
زيباست.
در نيم روز ِ روشن ِاسفند
وقتي بنفشه ها را از سايه های سرد
در اطلس شميم بهاران
با خاک و ريشه
-ميهن سيارشان-
در جعبه هاي کوچک چوبي
در گوشه ي خيابان مي آورند:
جوي هزار زمزمه در من
مي جوشد:
اي کاش...
اي کاش آدمي وطنش را
مثل بنفشه ها
(در جعبه هاي خاک)
يک روز مي توانست
همراه ِ خويشتن ببرد هر کجا که خواست
در روشناي باران
درآفتاب پاک
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر