اسعدرشیدی
.
دریا طاقبازغنوده است
بر شانه های برهنه اش
زبانه ی قیقاچ آتش است،
خواب می دید
ساقه های بلند گندم
که بانسیم
خم وراست می شوند.
دانه های کبودی
که برخاک افتاده اند
وباد
تصویر مبهمی
ازاندام گیاهی ی را
در شنزاری می لرزاند...
.
وچمنزارهای خواب آلوده
که درحضور ماه
لگدمال می شوند.
.
هنگامه ی طوفان است
پچ پج سپیدارها را
که خواهد شنید؟
.
دریا
به پهلو می غلتد،
خواب می بیند
که پنجره ای
رو به ساحل گشوده می شود:
" آهنگ پرشتاب موچهارا می شنوم
احساس می کنم
که روشنایی
در همین نزدیکی است।"
.
دریا طاقباز غنوده است
وسینه ی ارغوانیش
درشعله سپیده دمان
می سوزد .
22-3-2006
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر