۵.۱.۸۷

خواب دریا

اسعدرشیدی

.

دریا طاقبازغنوده است

بر شانه های برهنه اش

زبانه ی قیقاچ آتش است،

خواب می دید

ساقه های بلند گندم

که بانسیم

خم وراست می شوند.

دانه های کبودی

که برخاک افتاده اند

وباد

تصویر مبهمی

ازاندام گیاهی ی را

در شنزاری می لرزاند...

.

وچمنزارهای خواب آلوده

که درحضور ماه

لگدمال می شوند.

.

هنگامه ی طوفان است

پچ پج سپیدارها را

که خواهد شنید؟

.

دریا

به پهلو می غلتد،

خواب می بیند

که پنجره ای

رو به ساحل گشوده می شود:

" آهنگ پرشتاب موچهارا می شنوم

احساس می کنم

که روشنایی

در همین نزدیکی است।"

.

دریا طاقباز غنوده است

وسینه ی ارغوانیش

درشعله سپیده دمان

می سوزد .

22-3-2006

هیچ نظری موجود نیست: