اسعدرشیدی
با تردیدی دوگانه
دالان تودرتوی نور را
می گشایم
با فانوس و چراغی
که در بادمی لرزد.
.
خدای من!
در کدام رنگ باید گذر کنم
تا آیینه
از تصویرهای مکدر تهی شود!
.
در گردشی شتاب آلوده
باز می ایستم
با تردیدی هزارگانه در چشم!
پائیز1998
.
جهان
به محمدغلام ویسی
.
ماده گاو فربهی است
ـ جهان
ایستاده
در قاب شکسته دشت
و پستانهای بزرگش
در باد، تکان می خورد.
.
ماده گاو فربهی است
ـ جهان
لم داده بر هرم آفتاب
تکه های غروب را
نشخوار میکند.
.
ماده گاو فربهی است
ـ جهان
افتاده
بر لمبرهای خیس اش
و دهقانی
بی اعتنا از کنار او میگذرد.
زمستان 1997
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر