۲۱.۱۱.۸۶

در آیینه

اسعدرشیدی

با تردیدی دوگانه

دالان تودرتوی نور را

می گشایم

با فانوس و چراغی

که در بادمی لرزد.

.

‌‌خدای من!

در کدام رنگ باید گذر کنم

تا آیینه

از تصویرهای مکدر تهی شود!

.

در گردشی شتاب آلوده

باز می ایستم

با تردیدی هزارگانه در چشم!

پائیز1998

.

جهان

به محمدغلام ویسی

.

ماده گاو فربهی است

ـ جهان

ایستاده

در قاب شکسته دشت

و پستانهای بزرگش

در باد، تکان می خورد.

.

ماده گاو فربهی است

ـ جهان

لم داده بر هرم آفتاب

تکه های غروب را

نشخوار میکند.

.

ماده گاو فربهی است

ـ جهان

افتاده

بر لمبرهای خیس اش

و دهقانی

بی اعتنا از کنار او میگذرد.

زمستان 1997

هیچ نظری موجود نیست: