Gabriela Mistral گابریلا میسترال
1889ـ1957
اینبارانریز،غمناکوهراسان
چوناشکهایکودکیگریان
پیشازچکیدنبرخاک
میخشکد.
.
نهوزشنسیمی،نهجنبشبرگیـ
امابرگسترهیهولناکسکوت،
زمزمهیباراناست،
تلخوبیجان.
.
آسمانبهدلیمانندهاست،
بیکرانه،شکافتهوتلخ.
باراننه،خونمیبارد،
آرامومداوم.
.
انسانهادرخانهها
غافلند
ازاینتلخیجانفرسای
ازاینجاریغمناکآسمانی.
.
سقوطآراموفرساینده
قطراتشکستخوردهیآب،
خمیده،
وزمینگیر!
.
بارانمیبارد...وهمچونشغالیغمانگیز
شب،شهررانظارهمیکند،
چهخواهدجوشید،درسایه،
ازسینهیزمینمادر؟
.
آیاتوسربرسینهیخوابخواهینهاد
آنگاهکهبیرونپنجرهات
غمگنانهمیبارداینبارانریز،
اینبارانمرگبارکههمشیرهی مرگاست؟
برگرفتهازکتاب: شعرزنانجهان،گزیدهوترجمهفریدهحسنزاده
موسسه انتشاراتنگاه،تهرانـ 1380،ص265ـ267
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر